خاطرات دانشجویی

سلام.روز دانشجوهای قدیمی مبارک
من از دوران دانشجویی خیییلی خاطره دارم…چون دوستای محشری داشتم از هرچیزی جوک میساختیم واسه خنده
اتفاقا امشب یه خاطره یادم اومد واسه شوهرم تعریف کردم
یه روز یکی از هم اتاقیهام می گفت پسرای کلاس ما همه برادرن( ما به پسرای بسیجی و مذهبی میگفتیم برادر)بعد من گفتم اتفاقا پسرای کلاس ما همه نابرادرن…یکی گفت آره شغاد(برادر نامرد رستم) آن نابرادر :smile:
دیگه از اون روز ۴ تا از پسرای شاخ کلاس رو از شغاد۱ تا۴ نامگذاری کرده بودیم و تو کل دوره با همین اسم درموردشون حرف میزدیم کسی هم نمی فهمید کیو داریم میگیم .شده بود اسم مستعار :laughing: :laughing: :laughing:

8 Likes

البته اینم بگم من شاگرد اول بودم…تا جایی که ارشد رو بدون آزمون رفتم
ولی ترم ۳ ارشد ازدواج کردم واز دست رفتم…تا جایی که ارشدم ۹ ترم طول کشید چون وسطش بچه دار شدم :smile:

4 Likes

:rofl::joy::rofl::joy:
دمت گرم
حالا پسره هر وقت کاسه چینی ببینه یاد دون دون تو میوفته

2 Likes

ساکتی خوب درستم بخون دیگه

1 Like

:rofl::joy::rofl::joy::rofl:

من خاطره خنده دار زیاد دارم اما الان که بهش فک میکنم میگم ما به ترک دیوار هم میخندیدیم :rofl::rofl::rofl::rofl:
یه بار دیر رسیدم سر کلاس استاتیک
رفتم ردیف جلو نشستم یه جامدادی عروسکی داشتم الاغ بود. استاد داشت درس میداد منم داشتم وسایلمو میذاشتم رو میز سرم پایین بود که دیدم همه کلاس دارن میخندن
استادمون از دم جامدادیم گرفته بود بالا به بچه ها گفت اینو از مهد کودک تا دانشگاه استفاده کرده
من :expressionless:
استاد :roll_eyes:
مربی مهدکودکمون :stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_winking_eye:
بچه های کلاس :rofl::rofl::rofl::rofl::rofl::rofl:
حمید معصومی نژاد خبرگذاری جمهوری اسلامی ایران، رُررررررمممممممم :blush::blush::blush::blush:

9 Likes

:joy::joy::joy::rofl::rofl:

1 Like

نخند سال اول دانشگاه خریده بودمش :neutral_face::neutral_face::neutral_face::neutral_face:

2 Likes

من اصن جامدادی نمیبرم
۴-۵تا خودکار دارم همرو میریزم تو کیفم همینجوری :joy:

2 Likes

یه بارم یه درس چرت داشتیم همه با هم دست به یکی کردیم کلاسو تعطیل کردیم رفتیم خونه
هفته بعد استاد خنگ اومد گفت بچه ها ببخشید هفته پیش هرچی گشتم کلاستونو پیدا نکردم :stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_winking_eye:

6 Likes

واااای چه خنگگگگ :joy::joy::joy:

3 Likes

آخه من خیلی حساس بودم کلی خودکار و مداد و ماژیک هایلایت داشتم خب همشو نمیشه ریخت تو کیف که

4 Likes

دانشجوهای ما هیچوقت همه باهم پایه نبودن ک کلاسو تعطیل کنیم
همیشه یکی دوتا خرخون هستن ک انقد میشینن تا استاد بیاد مارو هم لو بدن :expressionless::unamused:

4 Likes

کدوم دانشگاهی؟ ما هم گاهی اینجوری میشدیم اما بیشتر اوقات پایه بودیم حتی درسخونامونم قبول میکردن

4 Likes

دانشگاه آزاد

1 Like

تو دانشگاهای آزاد از بهترین هاست

1 Like

بعله :sunglasses::sunglasses:

1 Like

اما دانشجوهاش خوب نیستن :stuck_out_tongue_closed_eyes::stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_closed_eyes::stuck_out_tongue_winking_eye::stuck_out_tongue_closed_eyes:

2 Likes

:joy::joy::joy::joy::joy:

1 Like

من چرا خاطره ای ندارم :thinking:ترم اولی بیچاره :grin:

2 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.