خاطرات بچگیتون رو تعریف کنید 😀

اول خودم

تازه خوندن یاد گرفته بودم روی اعلامیه ها میخوندم انالله و انا الیه راجعون بازگشت همه بسوی اوست

وای همش فکر میکردم ما باید بریم به سمت اونی که مرده میگفتم چرا بازگشت ما باید سمت اون مرده باشه
نمیدونستم منظورش خداست نه اون فرد مرده :grinning::grinning::grinning::grinning::grinning:

10 Likes

بیایید تعریف کنید یه کم شاد بشیم
البته سرکار هستم بعدا میخونم

1 Like

@u635666
@azi_sh
@u331359

بقیه را هم تگ کنید بیان لطفا

کارت چیه تینا جون

1 Like

معلم هستم الانم سرکارم فعلا :kissing_heart::kissing_heart::kissing_heart::kissing_heart:

1 Like

بسلامتی عزیزم. مگ الان مدرسه ها بازن

1 Like

من هم با دختر عموم و چن تا از پسر های کوچه مون با گل …بشقاب…کاسه …قوری… قاشق … قابلمه…لیوان …قندون و … درست میکردیم و یه روز از بچه های کوچه بغلی ک بزرگ تر بو اومد و خرابشون کرد … ما هم خیلی عصبی شدیم و رفتیم نفری یه بشکون ازش گرفتیم شب هم عمو جانم همه مون رو به صف کرد و دعوا مون کرد … ما هم روز بعدش مامانم آش درست کرده بود نذری داشتیم رفتیم و الکی بهش گفتیم ما باهات دوستیم و میخوایم بهت آش بدیم و ولی توی ظرف آشی ک بهش دادیم یه عالمه فلفل و شربت سرما خوردگی ریختیم :grimacing: :grimacing:

6 Likes

خدا رو شکر کاریش نشد …

1 Like

اما عمو جانم فهمیده بود :astonished::dizzy_face::scream::fearful: … روزی ک عقدمون کردن عموم به شوهرم گفت این دختر از اون پدر سوخته های روزگار حواست باش دست از پا خطا نکنی :angry::grimacing:

6 Likes

:rofl::rofl::rofl::rofl::rofl::rofl:

1 Like

منم بچه بودم فكر ميكردم رسول اكرم كه ميگن زنه،به خاطر اكرمش چندسال تو همين توهم بودم اومدم راهنمايي تازه فهميدم مرد بنده خدا

8 Likes

همسایه مون بنایی داشتن و یه عااالمه شن آورده بودن …ماهم هر روز می رفتیم و بازی میکردیم و یه روز هرنفرمون واس خودش یه گودال درست کرده بود تا بره اون تو بشینه و پشت به آفتاب باشیم و به شاگرد بنا گفتیم ک از سمت چپ شن برداره ک گودال هامون خراب نشه …بی تربیت خرابشون کرده بود ماهم نامردی نکردیم و عقب وانت ش رو با روی کاپوت ماشین رو پرررر شن کردیم … باز هم شب به صف شدیم و یه عالمه دعوامون کردن :joy::joy::joy::grimacing:

7 Likes

من یبار ی ماهی قرمز داشتم انداختم کف دستم بعد چشماشو در اوردم رفتم پیش مامانم گفتم مامان این ماهیه کف دست من هی داشت میرقصید منم چشاشو در اوردم مامانمم کلی دعوام کرد:grimacing:یبارم نوک اردک پسر عمماکندم چون اردکشا نمیداد من باهاش بازی کنم:neutral_face:یبار دم جوجه اجیما اتیش زدم با فندک :grin:

5 Likes

تو از منم آتیش پاره تر بودی هاااا

3 Likes

ای خدااااا

3 Likes

:joy::joy::joy::joy:

3 Likes

اره من خیلی بد بودم کل فامیل از دستم عاصی بودن حالام همه بهم میگن زلزله😬

4 Likes

من بچه گی خیلی خاطره دارم😁

4 Likes

ما هر کار میکردیم 6 نفر با هم بودیم …

3 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.