بچه ها خیلی دلم گرفته

سلام بچه ها امروز دلم خیلی گرفته خدایش از دست مادرشوهر نمی دونم چه کار کنم امروز نهار خورشت قلیه ماهی درست کرد و بعدا عجله داشت واسه حمام رفتن داشت منم بهش گفتم برنج اش من درست میکنم بجایی خوبی کنم چون من کلا غذا درست نمیکنم چون باردارم حالم بهم میخوره و خودم درست کنم دیکه دلم نمیبره بخاطره همین من که درست کردم برنج رفتم تو خونه دراز بکشم شوهرم از نماز جمعه برگشت پاشدم براشون بکشم که بخورن اول شوهرم بهم گفت چه میکنی تو آشپز گفتم مادرم خورشت درست کرد من برنج اش درست کردم چیزی بهم نگفت بعدا که من غذا کشیده ام شوهرم غذا برد تو خونه مادرش که بخورن مادرش به من گفت نمی خواهی گفتم ن نمیخواهم چون حالم خوب نیسته همین گفتم یان برگشتم تو خونه خودم طولی نکشید که شوهرم اومد صداش بلند چرا برنج سفید درست کردی مادرم میخواست مجبوس بکن داد بیدا اول شوهرم چیزی نگفت نمیدونم مادرش چی بهش گفت بود وقتی اومد خیلی اعصابش بهم ریخت تا وقتی من اونجا بودم مادرش جرات حرف زدن نداشت منم که برگشتم تو گوش شوهرم پر کرد بید اعصابم خیلی بد می ترسم واسه ام بد باشه:smirk::persevere:

عزیزم واسه شما ک استرس اصلا خوب نیست
حق باشماست فقط سعی کنین آرامش داشته باشین…
امان از مادرشوهر های اذیت کن :unamused::unamused:

1 Like

مجبوس چیه

1 Like

ته چین؟

سعی کن همیشه کنارش باشی
نذار تنها بره خونه مامانش اصلا
که حرف نکنه توو مغز شوهرت

خب خداروشکر به خیر گذشت :slight_smile:

خوب کردی گلم

کاردرست کردی ولی مادرشوهرت عجب آدم‌مرموزیه

1 Like

عزیزم خب غذاتونو جداکنین که خیلی بهتره

دوست منم طبقه بالای مادرشوهرش اینان ولی غذاشون جداهس

عزیزم باشوهرت صحبت کن واشپزیتوجداکن ازشون شایداونای چیزی بخورن ک تونخوری دلیل نداره چون خونتون پیش همه سر ی سفره باشیدهمیشه

چون این خودش تنهاست بخاطره همین پیش ماست قبلا خودم درست میکردم اینا از وقتی باردار شدم چیزی که خودم درست کنم دوست ندارم بخورم همش بالا میارم اگه بخورم اینم قبلا با من بحث کرد سر دخترش داماد منم باهاش با تندی صدای بلند باهاش حرف زدم این رفت نبود پیش ما زندگی راحت آسوده داشتیم وقتی فهمید که باردار شدم دیکه خودش برگشت منم دیگه چیزی بهش نگفتم چون من بدی به اینا نکرد بودم خودشون به خودشون بدی کردن من دلم خیلی صاف ابجی ها

1 Like

چون خودش تنهاست بخاطره همین

همین یه پسر هم بیشتر نداره بخاطره همین وقتی بحث مون شد رفت خونه دخترش ولی باز برگشت جلو من مثل موش مرده ست مادرش پشت من تو گوش شوهرم پر میکنه

مجبوس یا مکبوس یک غذای عربی است که مخلوطی از پلو با ادویه های مختلف بهمراه مرغ می باشد.

ممنون از توضیحت عزیزم

1 Like

خواهش ميكنم عزيزم.

حالا مجبوس نشد پلو سفید شد اسمون به زمین اومد که صداشو برات بلند کنه😠 عزیزم اصلا به خودت استرس نده فکر خیالم نکن ای خدا بر داره هر چی مادرشوهر دو بهم زنو چی میخوان از جون دختر مردم خدا سر دختراشون میاره شک نکن ای خدا همچین میزنه نگران نباش بعضی از مردهااا جلو مادرشون میخوان مردونگی نشون بدن صدا بلند میکنن ولی بعد جلو همسر که تنها میشن موشن فقط منم مثل تو روزای اول حاملگیم هر چی درست میکردم نمیتونستم بخورم مادرشوهرم چون نزدیک بود درست میکرد گاهی میداد ولی نمیدونی با چه حرکاتی انگار داره به گدا غذا میده دیگه به شوهرم گفتم نمیخوام غذا بفرسته خودم درست میکنم حالم بهتره هر روزش گریه کردم بوی غذا حالمو بد میکردهمش تهوع داشتم به طوری که وزنم یهو ۵ کیلو کم شد ولی انقدر خدا صدا کردم صلوات دادم اون روزام گذشت ولی تو ذهنم هک شد اولن خدا هیچکسو محتاج کسی نکنه یه روزم میرسه اون محتاج من میشه خدا ارحمن الراحمین

1 Like

اره اتفاقا مال ما هم درست میکنه واسم ولی همش چیز تکراری درست میکنه دیگه دلم رفته از غذا خوردن احساس میکنم درست میکنه ولی ازته دل راضی نیسته نمی دونم چرا

1 Like

خانوادت نزدیکت نیستن؟از اونا بخواه گاهی کمکت کنن

مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.