مادر بودن سخت ترین کار دنیاس (درد و دل)

سلاام مامانااا
من زود ازدواج کردم تو هفده سالگی سه ماه بعد عروسی باردار شدم :persevere: الان دختر بزرگم سیزده و دختر دومم تازه یکسالش شده .دومی را ب اصرار اولی که تنها بود و حرفهای اطرافیان که بچت بزرگ شد بیکس میشه و اینحرفا آوردم وگرنه اصلا قصد بچه دار شدن نداشتم از بس تو اوج نوجوانی و جوانی سختی کشیده بودم :cry:
خانواده شوهره رو مخی و دختر شیییطوووون میگفتم یکی بسه تا آخر عمر تا اینکه دومی هم بلخره اومد البته با کلی عشق و علاقه هم خودم هم شوهرم. الانم کلی دوسشون دارم جفتشونا نفسم به نفسشون بنده ،ولی دومی هم خیییلی شیطونه خیییلی ،همش از در و دیوار بالا میره و کارهای خطرناک میکنه منم یکم تمیزکارم صب تا شب میشورم میسابم تا غافل میشم میبینم مثلن رو اوپنه :sob: دختر بزرگمم ک خیلی نمیتونه کمک حالم باشه زیاد کاری از دستش برنمیاد شوهرمم کارش شیفته وقتی هم که خونس میخابه :persevere: خلااااصه که خیییییلی خسته و افسرده شدم جدیدا خیلی جیغ و داد میکنم بعدشم عذاب وجدان میگیرم :pensive: دست خودم نیست دلم میخاد زودتر بزرگ شن یه نفس راحت بکشم اصلن واسه خودم وقت ندارم نه استراحتی نه خابی بعضی وقتها احساس میکنم تو یه کابوسم :sob:
اینم از درد دل من خوشحال میشم از تجربیات و روحیاتتون بگین :heart:

ای جانم عزیزم خدا بزرگه اینقدر خودت رو ناراحت نکن. بااینکه تجربه دخترداشتن ندارم اما خودم دختر بزرگه مادرمم .خواهرانه ی حرفی بهت میزنم شما باید از اول به دخترتون مسئولیت میدادید من دوازده سالم بود برادرم بدنیا اومد از کوچیکی مادرم مسئولیت خیلی از کارهای داداشم رو داد بمن.مادرم از ده سالگی بهم اشپزی یاد داد وقتی مادرم به برادرم شیر میداد یا کاراش رو انجام میداد منم غذا میپختم یا لباسای برادرم میشستم. بعد درسام با برادرم بازی میکردم سرگرمش میکردم تا مادرم یک ساعتی استراحت کنه. شبا که داداشم بیدار میشد هر شب مسئولیت بیدارشدن با یکیمون بود تا برادرم رو بخوابونیم و مادرم شب بیداری زیاد نکشه. اگربه دختر بزرگتون مݭئولیت بدید خودتون اینقدر خسته و افسرده نمیشید.‌فکرنکنید الان چهل سالمه و بچه دوران قدیمم نه تازه سی ساله ام شده و مادر ی پسر دوساله ام. ببخشید حرفام جنبه نصحیت نداشت منم مثل خودتون درد دل کردم :relieved::relieved::relieved::relieved: انشالله موفق باشید

بازهم خدا را شکر کنید که سالم هستید.با همسرتون مشکل ندارید.بچه هاتون مشکل خاصی ندارن.قدر داشته هاتونو بدونید.به دور وبرتون یکم نگاه کنید.قدر زندگی رو بدوتید تحمل سختیها آسون میشه.اون فسقلیتم بزرگ میشه.خدا روشکر کن شیطنتش از روی سلامته.

به نظر من ادم باید وقتی بچه دار شه که با تمام آمادگی بتونه خودشو وقف بچش کنه.
اما نه تمام و کمال
شما روزی یه ساعت به خودت اختصاص بده.برو استخر یا کلاس زبان یا باشگاه یا چیزی که بهش علاقه داری. حال روحی خودت که خوب بشه میبینی دخترتم آروم شده. بچه ها آشفتگی بزرگترا رو درک میکنن و خودشونم شیطون میشن

ممنون عزیزم ولی خودشم زیاد علاقه نداره به خونه داری و اینکارها بدتر خرابکاری میکنه بقول شما از اول نگفتم :pensive:

ممنون دوست عزیز.واقعا همینطوره ک میگین خدا خودش بهم صبر بده

مرسی عزیزم درسته باید بیشتر بفکر خودم باشم

این علاقه رو درش به وجود بیارید بالاخره دختره و فردا میره خونه شوهر اگر از الان بدون مسئولیت بار بیاد دوسال دیگه محاله کاری براتون انجام بده شده اگرم خرابکاری میکنه شاید از قصداین باشه که از زیر بار مسئولیت فرار کنه تا بهش کار نسپرید. حتی اگر خرابکاری میکنه بهش کار بسپر تا یواش یواش عادت کنه.‌شده از ظرف شستن شروع کن بهش بده ظرفارو بشوره خودتم کنارش کمک کن که اگه تمیز نشست یا کم کاری کرد بهش گوش زد کنی. بچه های الانی خیلی از پدرمادرا حرف شنویی ندارن بخاطر همین مسئله ست که تو زندگی مسئولیت بهشون محول نشده

من تجربه مادر شدن ندارم.
اما تجربه خانه داري و همسر داري دارم . به هرحال زن بودن مسئوليت سختي رو دوش ادم ميذاره. 1 زن چون محوريت خونه را داره مسئوليتش سنگينه.
خدا را شكر با شوهرت مشكلي نداري . بچه هاتم بزرگ ميشند و شما دلتنگ همين روزا.
مامن منم 2 تا دختر داشت من اولي هستم و دومي با 13سال اختلاف بدنيا اومد. . منم دست به سياه و سفيد نميزدم اما الان واسه خودم خانمي شدم :blush:

مرسی بخاطر دلداریت خانوم خانوما :kissing_closed_eyes::kissing_closed_eyes:

1 Like

فداي محبتت عزيزم :rose::rose::rose:

مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.