خاطره خبر بارداري دادن به اقاي همسر

سلام بچه ها
ماها ك تو اقداميم تمام ماهو منتظريم و به خودمون اميد ميديم كه ان شاالله اين ماه اين خبرو شيرينو به اقاي همسر ميديم و اين خوشحالي رو جفتمون باهم جشن ميگيريم و وارد يه فاز جديد از زندگيمون ميشم:heart_eyes::heart_eyes:
و هميشه اون هفته ي اخر كه ميخوايم پريود بشيم برامون هر روزش يك ماه طول ميكشه تا بگذره و وقتي هم ضد حال ميخوريم بدترين نوع دلتنگي و ناراحتي رو ميگيريم ولي خب من از فرداش باز حالمو خوب ميكنمو ميگم حتما ي حكمتيه و زماني ميشيم سه نفره كه بهترين زمانه:heart::slightly_smiling_face:
اما اين وسط خوندن خاطراتي از جنس عشق و لحظه هاي ناب بهترين حس براي ما و ياداوري شيريني براي شما دوستانه🌹
خوشحال ميشم هر كسي بياد و خاطره ي روز فهميدن بارداري و خبر دادن به همسري رو بگه تا باهم اين حس خوب به اشتراك بذاريم:star_struck::star_struck::star_struck::hibiscus:

سلام. ی نفر دیگه همین گپ و زده بود

واقعا
من نديده بودم
سرچ كردم نيومد چيزي
خاطرات خبر بارداري😐

يعني از اون گپ به بعد هيچكس ديگه مادر نشده كه داستان جديدي داشته باشه؟!!!
يا همه بايد برن همونجا تعريف كنن؟!؟!:thinking:

منم ني تي ندارم
ولي اگه يه روز اين اتفاق بيفته
دوربين رو يه جا ميذارم
بي بي چك رو با يه يادداشت كه روووش نوشته سلام بابايي من دارم ميام بهش ميدونم
و مطمئنم كه شوهرم شوكه ميشه و بعدش گريه ميكنه

نه عزیز چن روز پیش این گپو زدن
فک کنم اونجا گفتن خبر بارداری رو دیگه اینجا کسی نیس

عشقا خبر بارداریتون رو چطوری به همسری و خانواده ها دادین یا به امید خدا میخوایید بدید
عنوان اون یکی گپ

شما هم می تونید گپ بزنید ولی چون دوستان در اون گپ جواب دادن دیگه براشون تکراری شده ممکنه اینجا نیان جواب بدن

سلام من بعد اینکه خونمون دزد اومد طلاهامو برد فقط جای جعبه هاش برام موند اون موقع هم در حال اقدام بودم دو روز از تأخیر پری گذشته بود و شیطون وسوسم کرد که اون روز صبح بی بی چک بزنم خلاصه بعد از ریختن ادرار در جای مشخص و حرکت کردن اون رنگ قرمز واسم عین گرفتن کارنامه ی آخر مدرسه بود…هی با خودم می گفتم الآنه که اینم مثله اون یکیا منفی بشه اون رنگ که حرکت کرد روی اولی هیچ تاثیری نذاشت و دومی رو پر رنگ کرد تا خودمو جمعو جور کنم و به خودم بیام که اینبارم باردار نیستم یهو دیدم یه هاله کم رنگ اومده با یه خط پر رنگ خیلی خوشحال شدم بقدری که انگار دیگه تمومه اون همه انتظاری که 3ماه بود منتظرش بودم خلاصه سریع رفتم یکی از جعبه های طلامو ورداشتم و بی بی چک رو گذاشتم توش و اون قسمت کارتون بی بی چک که نشون میده دو خط پر رنگ یعنی مثبت و یه خط پر رنگ و کم رنگ یعنی مثبت رو قیچی کردم و اونم گذاشتم توی جعبه شوهرم از خواب بلند شد رفت دست و روشو بشوره دید یه جعبه طلا روی میزه فکر کرد که طلاهام پیدا شده سریع رفت در جعبه رو باز کرد یه مکثی کرد و با تعجب به صورتم نگاه کرد چشمام پر از اشک شد و خندید با سرعت اومد سمتم بغلم کرد و بوسم کرد خیلی خوشحال بود از خوشحالی تحمل نکرد و سریع منو برد بیرون و یه جعبه شیرینی گرفتیم و منو برد خونه مامانم…حتی روز های تشکیل قلب بچه پشت در منتظر من بود تا خبر از تشکیل قلب بهش بگم…غربالگری اول چند ساعت منتظر من بود تا خبر از سلامتی بهش بگم وقتی از سونوگرافی غربالگری اول اومدم پرسید سالمه گفتم بله گفت جنسیتش چیه گفتم پسر …عکس قاب شده ی بچه رو که دکتر برام قاب کرد رو بهش نشون دادم از ذوقش توی اونجا شروع کرد به گریه کردن بغلم کرد بوسم کرد پیش اون همه زن و مرد خلاصه الآن هم منتظریم ماهه بعد نی نیمون سلامت بدنیا بیاد برای همتون آرزوی داشتن همچین لحظات زیبا رو داشته‌باشید و آدم های حسودی که تحمل شنیدن حاملگی بنده رو نداشتن چه برسه به شنیدن جنسیت بچه …که برام هیچ فرقی نمیکنه…همونایی که یه روزی خودشونو میچسبوندن به شوهرم که منو نگیره یا طلاق بده و شوهرم بره سراغشون…
آرزوی موفقیت :kissing_heart:

5 Likes

چ خاطره ی زیبایی‌.انشالا ک نی نی تونو صحیح سالم بغل بگیرید‌.واسه ماهم دعا کنید

1 Like

سلامت باشی عزیز دلم انشالله بزودی توی وجودت صدای دوتا قلب شنیده بشه یکی قلب خودت یکی قلب نی نی نازت

انشالا عزیزم.ممنون از دعای قشنگی ک برام کردی.خدا نی نی تو برات حفظ کنه گلم

بسلامتی زایمان کنی دزد طلاهاتون پیداشد🤔

1 Like

واي عالي بود
خواهرشوهر من خونشونو دزد زد ماه بعدش باردار شد
ان شاالله هميشه شادو سلامت باشيد

1 Like

عجب چه اتفاقی چرا دزد زد؟؟؟؟؟واسع مارو که تحقیق کردن طرف خودی بوده

نه اونو تحقيق كردن هيچي نفهميدن خيلي حرفه اي بوده

مسافرت بودن اومدن خونشونو زدن حالا خونه اي همه جاش بسته و دره ضد سرقت و…