پشیمونم چی کار کنم؟

من یکساله اقدام کردم واسه بارداری بعد اوایل به هیچکس نگفتم کم کم خسته شدم دلم میخواست بایکی درد ودل کنم به زن عموم که باهاش راحتم گفتم بعدش به دوتا خاله هام بعدش به یکی از دوستام امروزم بعد یکسال به مامانم گفتم الان از همش پشیمونم کاش نمیگفتم ازوقتی گفتم احساس پشیمونی شدیدی دارم :pensive::pensive::pensive::pensive::sob::sob::sob:خیلی حس بدیه…

2 Likes

شماهم به کسی گفتین موقع اقدامتون…یعنی اشکال نداره

2 Likes

سرم داره میترکه…نمیدونم واقعا چرا گفتم وقتی میدونستم کسی نمیتونه برام کاری کنه

ببخشید گلم ، ولی فکر نکنم کار درستی کرده باشی
من بارداری هامو حتی نمیخواستم تا چند ماه اول ب کسی بگم ولی چون شهر ما کوچیکه و همه مدام مامان و مادر شوهرمو تحت فشار میذاشتن که دختر یا عروست حامله هست یا نه( اونم فقط بعد ۳ یا ۴ ماه بعد عروسی) گفتم.
اگه میگم کارت اشتباه بوده ، فقط بخاطر اینکه ، از این به بعد بیشتر تو چشمی و مدام باید ازت بپرسن حامله نیستی؟ چرا بچه دار نمیشین؟
امیدوارم که بزودی زود باردار بشی و خبر خوشحالیتو بشنوم گلم

5 Likes

خودمم نمیخواستم بگم نمیدونم چی شد که اینجوری شد حالا نمیدونم چیکارکنم…مامانم که کلی هم دعوام کرد که بچه میخای چیکار

چرا مادرتون میگه بچه میخوای چکار؟؟؟؟

1 Likes

عزیزم کاریه که شده ، نمیشه کاری کرد. فقط برات دعا میکنم بزودی دامنت سبز بشه و خدا یه کوچولو سالم و خوشگل نصیبت کنه

2 Likes

میگه سنت کمه بچه گرفتاری داره پیرمیکنه ادمو…ازوقتی ازدواج کردم مدام بهم میگفت نکنه بچه دار بشیا حواست باشه من نمیدونم واقعا به چه امیدی بش گفتم…یه چیزی شنیدم درمورد چله اینا گفتم به مامانم بگم شاید چیزی ازش بدونه ولی الان حالم خیلی بده

2 Likes

مگه چند سالته خانومی؟ چله چی؟ چله عروس و از این حرفاااا؟:thinking::thinking:

1 Likes

۱۹سالمه خودمم نمیخواستم به این زودیا اقدام کنم ولی چون میدونستم تنبلی دارم اقدام کردم

2 Likes

الهیییییییییی :heart_eyes::heart_eyes:جووونم.

اره…یکی بهم یه شماره داد زنگ بزن برات سرکتاب باز کنه من زنگ زدم گفت خانم چله بهت افتاده باید دعا بگیری ولی من اعتقاد ندارم اصلا

گل من اولا که مادرت درست میگن.
واقعا بچه آدمو پیر میکنه ولی خب شیرینی های خودشم داره.
من عاااااشق بچه بودم و هستم. انقدی که تو مهمونیا بهم میگفتن دریا تو کار نکن فقط بیا بچه های مارو نگه دار😁 منم مینشستم و کلی بچه دورم بودن.
ولی بچه خودم الان بعضی وقتا امونمو میبره و عصبیم میکنه. البته از وقتی دومی رو باردارم ، صبر خودمم کم شده.
ولی خانوم خوشگل شما اول تنبلیت باید درمان بشه بعد اقدام های بعدی.
ولی یه چیزیم هست هرچه آدم سنش کمتر باشه بهتره
سن که بالا میره ، آدم صبرشم کمتر میشه انگاری
شوهرت چی میگه؟
به هرحال ان شاء الله برات خیر اتفاق بیافته عزیزم

5 Likes

عزیزم بچه ها قبلا سر این موضوع کلی نظر دادن. من نه انجام دادم نه میگم اعتقاد دارم یا نه.
میتونی اونجا نظرات بچه ها رو بخونی و تصمیم بگیری.

شوهرم اوایل همش میگفت زوده واینا الانم همش میگه بهش فک نکن هرچی خدا بخواد هروقت خودش صلاح بدونه میده خودش بهتر میدونه…ولی وقتی بچه خواهرشو اینا بغل میکنه قربون صدقشون میره یه نگاهم به من میندازه میدونه چقد حسرت میخورم

2 Likes

کجاس پس چرا من ندیدم

اخییییی درست مثل شوهر من.
منم شوهرم میگفت نه و زوده بذار برای سه چهار سال بعد
وقتی دخترم ب دنیا اومد یعنی عااااشقشه. میگه خداروشکر که خدا بهمون هدیه داد.
انقدر دوسش داشت که دومیم تو راهه:grin::joy::joy::rofl:

4 Likes

عزیزم علامت جستجو یا ذره بین و بزن ، بعد بنویس چله افتادن عروس ، دومین گپ بچه ها خیلی صحبت کردن

عزیزممم چه خوب خوش به حالتون…شما چندسالتونه

من پیرم :grin::grin::grin: اولی رو ۲۷ سالگی باردار شدم و دومی ۲۹
من ۲۵ سالگی تازه عقد کردیم.
دو سال نامزد بودیم
جوانی کجایی که یادت بخیر :joy::joy:

1 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.