میخوام از زندگیم بگم بیاین💔

شاید کمی ازبچه ها منو بشناسن میخوام از زندگیم بگم راهنماییم کنین دیگه خسته شدم

۲۴سالمه تو ۱۷سالگی با دوس پسرم عقد کردم ک هیچکس موافق نبود خلاصه میگم این اقا اول خوب عاللللللی بودن بعد عقد چهره دیگشون نشون دادن ک رفیق باز.معتاد.خیانتکار اونم با زن متاهل و خانوادش خیلی بیشعوربودن ک میدونستن جلوش نگرفتن.تو این ۶سال هزاران بار دعوامون شد من احمق بهش وابسته بودم سختم بود جدایی دو بار دادگاه رفتم بلکه ادمشه اخه انتخاب خودم بود بخدا از خودم تعریف نمیکنم فقط میگم ک بدونین چطوری ب بختم لگد زدم دو پسرعموم پسر عمم پسر خالم و پسر داییم خاستگارم بودن همشونم ادم حسابی اینم بگم اون اقا ۳سال ازم بزرگتر بودش و بیکار و سربازی نرفته …
فکر کنم حدود ۴سال عقدمون دعوا و جدا بودیم و همش دادگاهی شاید باورتون نشه با ی زن متاهل بچه دار دوست شده بود بعد نقشه ریخته بود منو با اون دوست کنه ک بتونه راحت با اون باشع خود این قضیه یه رمان جداییه ک بتونم بوقتش میگم فکر نکنم کسی ب اندازه من سختی کشیده باشه تو زندگیش
سال ششم عقدمون اومد خونمون آشتی با تموم شرایطام اینم بگم که شهرامون از هم دور بود تو این مدت این اقا میره سربازی

28 Likes

خانواده ها جمع میشن و تاریخ عروسیمون مشخص میکنن (عید پارسال) میرم سر خونه زندگیم اون اقا ی روز بعد عروسی گفت من هر روز باید دوستام ببینم بیرون برم نباید جلوم بگیری و زد زیر تموم حرفاش کار شب روزم گریه بود تو شهر غریب بودم کسی رو هم نداشتم شبانه روز تنها تو خونه یه روز میخواستم لباس هاش بشورم دیدم تو جیبش کاندومه در صورتی ک بخدا با من ماهی ی بار رابطه داشت اونم سه دقیقه اومدم عکس گرفتم تا مدرک باشه دو روز بعد رفتم دیدم از اون سه تا فقط یکی مونده تعجب کردم ک با من نبوده پس چی شده …دبگه رفتم تو نخش فهمیدم بله داره خیانت میکنه عکسای اون زن متاهل لختی تو فلش داشت با عکس چاپ شده:expressionless: :expressionless::expressionless::expressionless:مردم و زنده شدم اومد خونه بهش گفتم و دعوا کردم

27 Likes

شروع کرد ب فوش کتک کاری گفت مال قدیمم قضیه کاندوم ها رو هم پیچوند… از زندگی سیر شده بودم بفکر خودکشی شدم چون نمیتونستم ب کسی بگم بعد ۶سال اومدم و هنوز دوماه نگذشته مشکل داریم یه روز سم موش خوردم اومد ازم گرفت و دهنم شست ک اینجا خودت نکش برو خونه بابات این کار بکن چند بار تیغ برداشتم رگم بزنم جرعت نکردم فقط پاره کردم چند جارو
خلاصه گذشت تا اینکه گفتم بیا بچه دارشیم حداقل بخاطر اون بتونم زندگی کنم ک مخالفت کرد با کلی خواهش التماس قبول کرد چون گفتم دیگ کاری ب کارش ندارم فقط یه امید ب زندگی بهم بده

28 Likes

رفتم کارای قبل بارداری ازمایش سونو دندان پزشکی انجام بدم تو شهر دیگ رفتم خونه مادربزرگم … قرار شد کارام تمومشه بیاد دنبالم ولی ۱۴روز گذشت دنبالم نیومد اصلا بهم زنگ نمیزد خیلی ناراحت بودم ی شب زنگ زدم کلی گریه کردم ک چرا یه خبر ازم نمیگیری الکی یا میگفت خوابم یا هم جایی بودم نشد انقد باهاش حرف زدم دلمو خالی کردم ک گف میخوام ازت جداشم باید تکلیفمون روشن کنیم گوشی روم قط کرد حالا منو میگی دنیا رو سرم خراب شد نمیتونستم ب مادربزرگم چیزی بگم شروع کردم گریه کردن تو اتاق دیدم اومد بالا سرم ک چرا گریه میکنی چیشده چشام کاسه خون شده بود
گفتم هیچی دوستم مرده زنگ زدن گفتن خودکشی کرده
کلی دل داریم داد ته دلم گفتم چی میدونی از دلم کاش دردم اون بود
ب خانوادم زنگ زدم گفتم این ۱۴روزه ازم خبر نمیگیره دیگ روم نمیشه خونه مادربزرگم باشم میخوام برگردم مشهد خونم ولی بهش نگین ک میرم میخوام ی دفه تی برم

28 Likes

من الان کلاس دارم ، لایکم کن میام میخونم :kissing_closed_eyes:

7 Likes

ساعتای ۷راه افتادم ب سمت مشهد تک و تنها دختری ک تا بحال تنها جایی نرفته نشستم تو اتوبوس از اول راه تا اخر گریه میکردم ک چرا من چرا مگه چی خواستم
وقتی رسیدم مشهد تاکسی گرفتم ب سمت خونه تو مسیر بودم ساعتای ۱۲شب خیلی میترسیدم خیلی اونم خبر نداشت دارم میرم چون گفته بود خودم میام دنبالت ولی کو که بیاد
رسیدم جای اپارتمانمون چمدونم بغلم کردم ک صدایی نده چرخاش رفتم گوشم گذاشتم رو در دیدم صدای پچ پچ دو نفر میاد ک صدای زنم توش هست

24 Likes

کلید انداختم تو در یهو در باز کردم:broken_heart::broken_heart::broken_heart::broken_heart::broken_heart::broken_heart:
دیدم با یه جنده لخت نشستن دورشون پر خوراکی و پکنیک و بساط مواد کشیدن
دنیا رو سرم خراب شد شروع کردم داد بیداد کردن ب سمت زن حمله کردم انقد زدمش و موهاش کشیدم ک دستام از تارهای موهاش بریده بود خون میومد
منو جدا کرد از اون گفتم الان زنگ میزنم پلیس بیاد تکلیفم با تو روشن کنه تو ساختمونمون انقد بی غیرت بودن یکی ب دادم نرسید هر چند مردم میترسن دخالت کنن

26 Likes

گفت بزار این زن بره من خودم پای کارم هستم میریم جداشیم انقد حالم بد بود صورتم داغ شده بود دست پاهام میلرزید گفتم این بود ک بهم زنگ نمیزدی دنبالم نمیومدی گف بتوچه دیگ تموم میکنم این زندگیو زن کثافت همینطوری لباساش زیر بقلش زد و رف نشستم زار زدم خودم زدم گف چیشده چرا گریع میکنی مگه کاری شده:expressionless::expressionless::expressionless:بازم زد زیر همچی ک چیزی نبوده منه خاک برسر مدرکم نداشتم خلاصه اون شب تا صب فکر کردم چیکار کنم چیکار نکنم

31 Likes

اخی بمیرم براتا:pensive:

5 Likes

صب ک میرف سرکار گفت برو مهریت ببخش ک طلاقت بدم وگرنه زندگی برات جهنم میکنم همچی ازت میگیرم زندانیت میکنم .رفتم دیگ ب خانوادم بگم ک چیکار کنم این کار با من کرده اول باور نکردن بعد گفتن ن طلاق بده اون توبه میکنه میخواد تو بترسونه

35 Likes

بقیش باشه تا بقیه بیان لایکم کنین بقیش بگم

25 Likes

بگو قربونت برم تا گپت شلوغ میشه نمیتونی الان بگو میان میخونن

3 Likes

اخه یکم کار دارم انجام بدم میام تو یادداشت هام مینویسم اینجا کپی میکنم

9 Likes

زری بچه ها تگ کن نمی بینن

3 Likes

یا ابوالفضل:exploding_head::exploding_head::pleading_face::pleading_face::pleading_face::cry::cry::cry:

2 Likes

یاخداااا چیا کشیدی؟؟
الهی خدا ازاین زنهای ازخدا بیخبر خونه خراب کن نگذره

7 Likes

رستاجون منولایک کن گپتو گم نکنم:pensive:

5 Likes

رستا جون قلبم درد گرفت به خدا …
خدا هلاکش کنه :disappointed_relieved::disappointed_relieved::disappointed_relieved::disappointed_relieved:

3 Likes

اخی عزیزم.بمیرم واست؟
الان طلاق گرفتی یانه؟

3 Likes

@u448470
@Shaghayegh
@hakimi
@u680689
@Farzaneh_83
@u799900

3 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.