شوهرم خستم کرده

باسلام خدمت دوستان عزیز. منم به خاطر دختر 16 ماهم دارم شوهرمو که اصلا من تحویل نمی گیره و باهام کاری نداره و دادبیداد میکنه و توهین میکنه بهم تحمل میکنم.چون واقعا عاشقه دخترمم. و دوریش واسم سخته.شوهرم چندبارگفته بیا جدا بشیم. من راه دور ازدواج کردم.واز لحاظ فرهنگی خیلی باهم فرق داریم. من از همه لحاظ ازش سرترم ولی انقد بهم توهین میکنه که خوردم کرده و افسرده شدم. از سادگیم و کم توقعیم و از فوت پدرم و دوری خانوادم سواستفاده میکنه. از زمانی که دخترم اومد اونم به اجبار من بچه دارشدیم. کم کم توجهش به من کم شد تا الان که اصلا بهم کاری نداره. واقعا واسم سخته. منم با توهینای که میکنه و الکی گیر میده و دادبیدا میکنه که منو بترسونه واقعا ازش دلسرد شدم. مشاورم رفتم که گفت اصلا به هم نمی خورین و باید قبل ازدواج میومدین. و گفت تصمیم با خودته. و گفت بچه ی که تو تنش باشه بدتره براش تا طلاق. ولی من اگه بچمو یک روز نبینم میمیرم. و شوهرمم از علاقه من به دخترم سواستفاده میکنه و بیشتر اذیتم میکنه. واقعا نمیدونم چیکارکنم؟ زندگی با این ادم که هیچی واسش مهم نیست واقعا سخته

5 Likes

آخی طفلی بچه :disappointed_relieved: اگه فکر می کنی می تونی حضانت بچه رو بگیری بگیر بعد جدا شو. بهش بگو مهریمو می بخشم به جاش حضانتو بگیر ازش

3 Likes

salam in marda hamashoon saro tah ye karbasan :unamused:

3 Likes

منم با شوهرم به مشکل خوردم :pensive: به خاطر دخترم موندم چیکار کنم.
اگه می خوای جدا شی زودتر جدا شو تا بچه بزرگ تر نشده چون هر چی بگذره بدتره بهونه باباشو میگیره

2 Likes

آخی گلم، به نظر من به جای اینکه بشینی به جدایی فکر کنی بشین با شوهرت حرف بزن
ببین مشکل چیه
شاید واقعا یه دلیلی داره بی دلیل که نمی شه

بهش روزای خوبی که با هم داشتین رو یادآوری کن، کارایی کن که احساس کنه هنوز جوونه، باهاش عاشقانه رفتار کن
همش فکر نکن کی سرتره کی نیست، به زندگی ات فکر کن مگه چند بار می خوای زندگی کنی
به دخترت فکر کن
به خودت و شوهرت فکر کن
به این فکر کن چقدر همدیگه رو دوست داشتید که با هم ازدواج کردید

3 Likes

واسم خیلی سخته. ولی دارم خودم داغون میشم. هیچی بهم نمیده.خیلی زور میگه. شما می خوای چیکار کنی؟ شایدم اگه جدا بشم دخترمو ببرم پیش خودم. ولی تا 7 سال میدنش به من. تازه شوهرم گفت من 2سالگی ازت می گیرمش. انقد با این حرفاش اذیتم میکنه. من هیچ وقت به جدایی فکرنکرده بودم ولی شوهرم اصلا واسش مهم نیست. توهر بحثی که میشه میگه برو خونه خودتون. مردا واقعا نامردن.

سعی کن درست کنی زندگی رو به جای جدایی
اول همه همه همه تلاشت رو بکن اگه نشد به طلاق فکر کن
اون آخرین راهه

اتفاقا من هرکاری کردم. چندماه پیش به زور بردمش پیش مشاور. و دفعه های بعد نیومد. و چند بار خودم رفتم.که مشاور گفت تو نرمالی و شوهرتو بیار. همون 1 بار اومد 100 تومن دادم. اونم از پس انداز خودم. تا الان که 8 ماه گذشته بازم میگه. 100تومن تو چاه انداختی. هزار بار باهاش حرف زدم. به خانوادش گفتم. ولی فایده نداره. حرف هیچ کس و گوش نمیده. با خانواده منم قطع رابطه کرده. و من باید با خانوادش همیشه رفت و امد داشته باشم. اگه ی هفته نریم پیششون روزگارم و سیاه میکنه. کلا همه چیو واسه خودش می خواد

به نظرم یه مدت سعی کن مطابق میلش رفتار کنی، خودت رفتن پیش مشاورو ول نکن،میدونم پولش زیاده اما ارزش داره
زندگیته بالاخره
به مشاور بگی نمیاد خودشون راهنماییت می کنن
واقعا پیش خودت فکر کن ببین هنوز دوستش داری؟

منم فقط نگران بچمم. هرکی مادر باشه حالمو درک میکنه. میگه هرجور شده بچرو می گیرم و مهریتو میدم. حالا هیچیم نداره. نمیدونم چجوری می خواد مهریه بده که میگه میدم. ی جوریه که انگار فقط می خواد من از زندگیش برم. از راه میاد حتی ی سلام نمیکنه. بچه رو می گیره میره تو اتاق قربون صدقش میره. خوبه که با بچه انقد خووبه ولی من که مادر بچه ام هیچ احترامی نباید داشته باشم؟ تازه از منم به بچه 16 ماهه بد میگه. این بچه یکم بزرگتر بچه رفتار پدرشو و حرفاشو بفهمه دیگه اونم احترامی بهم نمیذاره

شوهرت از روز اول اینجوری بود یا قبلنا خوب بود؟

عزیزم به نظر من برای یه مدت مثلا 1 ماه کاملا باهاش عاشقونه رفتار کن . وقتی از رفتاراش ناراحت میشی یا اون حرف بدی میزنه سکوت کن ولی بازم باهاش مهربون رفتار کن . و هیچی براش کم نزار.یعنی 1 ماه مطلبق میلش باش و از سلایق خودت کاملا بگذر. درسته سخته اما به امتحانش می ارزه . شاید اینجوری بتونی متوجه بشی همسرت مشکلش چیه .

1 Likes

قبل به دنیا اومدن دخترم بهتر بود. ولی همیشه عصبی بود. تو باردای خیلی واسه رفیق بازیاش اذیتم می کرد. حتی ی شب همچین منو هل داد که فکر کردم بچم طوریش شد. خیلی رفیق باز بود. الان با دوستاش به اختلاف خورده. چون با اونام دعواش شد. و به مادرش خیلی وابسته ی. اینم بگم همه چی زندگیمونو واسه مادرش تعریف میکنه. مشکلاتش یکی دوتا نیست

سارا جون خودت دوسش داری هنوز؟؟؟؟

از زمانی که همش کارش شده توهین و حرف از طلاق میزنه واقعا ازش دلسرد شدم. و واقعا نمیدونم دوستش دارم یا نه. اخه بدترین توهینارو میکنه. تو خونه پدرم به من تو نمی گفتن. ولی یکی پیدا شده که هرچی به دهنش میادو میگه واقعا واسم سخته. تو خونشون فحش دادن بد نیست. این بدبزرگ شده. می گم خیلی اختلاف فرهنگی داریم

:cry::cry: الهی بگردم

می دونم برات سخته اما الان دیگه بچه داری به خاطر بچه هم شده باید تمام تلاشت رو بکنی
برو پیش مشاور ببین چی می گه
هدفت رو بذار برای درست کردن اگه واقعا دیدی همه راهی رو رفتی و نشد اون وقت به طلاق فکر کن

به این فکر کن که اگه این زندگی تموم بشه می خوای چکار کنی؟ چطوری می خوای زندگی کنی؟ یه عمر پشیمون نشی

من هیچی واسش کم نمیذارم. همه فامیلاشو خانوادشم ازم تعریف میکنن. اتفاقا از عصبی بودن شوهرمم میگن.حتی عمش بهش گفت انقد سارا رو اذیت نکن. ی طوری رفتار میکنه همه متوجه اختلافمون شدن و همه اونو نصیحت میکنن. البته ی جاهایی خودمم مقصرم. اینکه دخترم نفق داشت تا5 ماهگیش و من به خاطر دلسوزی به شوهرم میگفتم برو تو اتاق دیگه بخواب که صبح بتونی بری سر کار. و الان هرچی می خوام درستش کنم نمی تونم. همش میگم بیا با هم تو ی اتاق بخوابیم نمیاد. میگه اگه بیدار بشم سر کار نمیرم. ی شب با هم خوابیدیم و دخترم 3صبح گریه کردو بیدار شد. اون موقع صبح انقد سرم داد زد که منم فقط واسه بدبختی خودم گریه کردم. خوب این بچه رو که من از خونه بابام نیاوردم بچه توام هست. و الان کلا جدا می خوابه. تو بچه داریم اصلا ته الان کمکم نکرده

نکنه حسودی می کنه، شاید فکر می کنه تو بچه رو بیشتر دوست داری

یعنی چی؟ اگه اینطوری بود بهم می گفت. چون ادمیه که هرحرفیو میزنه

مثل اینکه شماهم یک دختر کوچیک دارین؟ خدا واستون حفظش کنه. زن ی حامی می خواد.پدرمم تازه فوت کردن. و شوهرمم این کارارو میکنه واقعا واسم سخته. بعضی وقتا اصلا روحیه و حوصله بازی کردن با بچرو ندارم. چون دلخوشی ندارم. با هزارتا امید و ارزو امیدم شهر غریب.و الان انگار دارم خفه میشم. فقط میگم خدا کمکم کنه و بهم بیشتر صبر بده. که بعدا جلوی بچم شرمنده نشم

مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.