سرنوشت و تقدیر من - قسمت سوم: برزخ

سال ١٤٠٠ از اول سال حس بدی داشتم با اینکه همه چیز ظاهرا عالیه مشکل جدی در زندگی نیست پس
چرا یه فضای خالی حس میکنم
چرا یه حس دلشوره تو وجودم هست که تموم نمیشه چرا شبا نمیتونم درست بخوابم کابوسهایی میبینم که فرداش یادم نمیاد
چرا حس غروب جمعه ای که دارم همه هفته باهامه
چرا با اینکه دارم برای بهتر شدن پوستم کرم استفاده میکنم ولی یه تیرگی و خستگی روی صورتم نشسته که نمیره
چرا انگار یه طالع نحس کنارمه
خیلی چراهای دیگه که حسشون میکردم ولی
هرچی نگاه میکردم هیچی نمیدیدم
هرچی فکر میکردم دلیلی نمیدیدم
فکر میکردم افسرده شدم
همش خسته بودم
فکر میکردم به خاطر طولانی شدن کرونا تو خونه حبس بودن شیطنتهای پسر کوچولوم دارم تحلیل میرم

42 Likes

چیزی توی زندگیم سرجاش نیست ولی هرچی میگردم پیداش نمیکنم
پس ولش کردم دیگه نگشتم سعی کردم افکارم منحرف کنم
به چیزهای خوب زندگیم فکر میکردم
اتفاقی یک سری کلاسهای انلاین تخصصی رشته خودم پیدا کردم ثبت نام کردم درس خوندم و سعی کردم روی هدف خودم متمرکز بشم
سعی کردم برگردم به مسیر , مسیری که براش خیلی چیزا فدا کردم و همیشه رویاش داشتم
تمام ذهنم و اطرافم پر شده بود از کتاب و جزوه و تست
تمام سرچ اینستام حول محور درسی بود
هیستوری گوگلم فقط مطالب درسی بود و البته مامی گپ
مگر چقدر از دنیا فاصله گرفتم

35 Likes

زندگیم با اهنگی کم و بیش یکنواخت داشت پیش میرفت یه وقتا چیزهایی میدیدم ولی تا میومدم به چیزی شک کنم برام اثبات میشد که الکیه
کارم داشت به جایی میرسید که میگفتم نیکی مریض شدی متوهم شدی
البته من چیزی نمیگفتم همه چی در ذهنم بود چه شکهام چه رفع شدنشون
در ظاهرم همه چیز عادی بود دغدغه ام از نظر اطرافیان درسام , شیطنت پسرم, غذا خوردنش , خرید دیجی کالا و مانتو بود
نمیدونم چرا مدام در حال سفارش دادن چیزهایی بودم که شاید اصلا استفاده نمیشد مانتو هایی خریدم که یکبار هم نپوشیدم چرا ? نمیدونم

38 Likes

عزیزم این واقعیته؟

7 Likes

تابستان ١٤٠٠ دغدغه مون اسباب کشی بود
دنبال خونه گشتن
تغییر مکان مامانم اینا هم بود فکر میکردم بهانه جویی غریبه ای که اسمش همسر بود به خاطر مشکلاتیه که با مادر من داره نزدیک شدن مامانم حساسش کرده واسه همین داره واکنش نشون میده
سعی میکردم با رفتارم بهش اثبات کنم حساسیتش بی دلیله هیچ چیزی نمیتونه روی رابطه ما تاثیر بزاره
گفتم رابطه … چرا رابطه ما اینقدر سرده چرا مثل قبل نیستیم چرا حس میکنم بینمون فاصله افتاده
همش تقصیر منه همیشه خسته ام حوصله ندارم قدمی برای نزدیکی برنمیدارم
چرا اینجوری شدم

39 Likes

بله عزیزم

7 Likes

قسمت های قبلش کو:pleading_face::pleading_face::pleading_face:

3 Likes

قسمت اول

10 Likes

قسمت دوم
https://club.farzand.net/t/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87/54293/238

8 Likes

اسباب کشی کردیم حواسم پرته
باید خونه رو دکور کنیم , یه سری خرید دارم, یه چیزهایی باید عوض کنم, لم خونه دستم نیست یه مدته از درس و مشقم افتادم استرس گرفتم ولی عجیب راحتم
چرا
شاید اصلا مشکلاتی روحی که داشتم به خاطر خونه قبلی بود اصلا اون خونه از اول هم اوکی نبود از زمانی که رفتم اونجا یه چیز سنگین روی سینه ام بود
نمیدونم شاید ادم قبلی دلش اونجا گیر کرده بوده هنوز
اینجا راحتم یه ارامش خاصی دارم ولی هنوز مریضم خسته ام هنوز شبا خوب نمیخوابم حتما طول میکشه تا بدنم به حالت طبیعی برگرده
مامانم اینا نزدیکن هفته ای دو هفته ای میرم سر میزنم گاهی هم اونا میان
چرا از خونه که بیرون میرم انگار یه چیزی گم کردم
من نیکی قبلی نیستم اتفاقی افتاده که شاید نمیدونم چیه ولی روانم بهم ریخته

32 Likes

اواخر شهریور
شریک زندگی من رفته ماموریت سه شنبه رفته جمعه برمیگرده خوشحالم که نیست ولی طپش قلبم بالا رفته باید یه کاری کنم یه مشاور انلاین نمیدونم تو همین دو سه روز که با وروجکم تنها بودم نزدیک ١٠ ساعت باهاش حرف زدم سعی کردم مشکلاتم از کودکی تا الان بررسی کنیم تا حل بشه باید خوب بشم نمیتونم اینطوری ادامه بدم
چرا تو این ماموریت همسر من اینقدر کمرنگه تو هیچ جا انلاین نیست چقدر کار دارن

31 Likes

مهر ١٤٠٠
حالم خوب نیست دلشوره ولم نمیکنه میخوام فریاد بزنم ولی نمیشه میخوام گریه کنم نمیشه
فکرم متمرکز نمیشه یه چیز سیاه روی زندگیم سایه انداخته
گاهی دوست ندارم از جام بلند بشم حس میکنم توی کابوس دارم زندگی میکنم یه برزخ بی انتها
نیکی خل شدی
چقدر بهانه جویی سر زندگیتی سالمی شوهر خوب بچه های خوب همه سالمن سلامتن خیلی از مشکلاتی اطرافیانت از پا انداخته اصلا نمیدونی چیه
داری درس میخونی هدف داری
پس چته لعنتی چته

36 Likes

ابان ١٤٠٠
اواخر مهر دوباره ماموریت چرا این مرد یه زنگ نمیزنه پیامهات جواب نمیده
وای من عزادارم پسرداییم فوت شد
شب تا صبح دارم توخونه راه میرم
یه اعلام نابهنگام برای ازمون تخصصی ٢٧ ابان
من هنوز اماده نیستم یه مدته درس نخوندم
افکارم درهمه
نه نیکی خودت جمع کن باید قبول بشی
باید اماده بشم
هر روز یکسری جزوه میفرستم واسه منشی شرکت
سلام عزیزم اینا رو بی زحمت پرینت بگیر بدین اقای … بیارن
ممنونم
عزیزم ببخشید وسط کارات یه زحمت میکشی اینا رو پرینت بگیری

32 Likes

١٨ ابان ١٤٠٠
تاریخی که زندگیم به دوقسمت تقسیم شد
تاریخی که مردم ولی با یه معجزه به نفس کشیدن ادامه دادم
تاریخی که این حقیقت بدجوری تو صورتم خورد " هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست"
تاریخی که تا اخر عمرم توی تقویمم یک خط قرمز روش میکشم
این تاریخ هرگز برای من وجود نخواهد داشت
تا روزی بتونم بپذیرم که من در این تاریخ داغ دیدم عزادار خودم شدم
سوختم

33 Likes

مردی که به اسم شوهرم میشناختم جلسه ای داشت
ما شب خوبی داشتیم و صبح ادامه ماجرا بود ساعت ٧ بود اومدم توی سالن به رسم هر روز داشت ورزش میکرد کنارش دراز کشیدم شوخی کرد و درنهایت
گفت چیزی تا امتحانت نمونده تلاش کردی این اواخر تست بزن
من شبا میام باهم بزنیم واسه خودمم دوره میشه گفتم باشه
رفت دستشویی و صورتش بشوره
منم رفتم تو اتاق گفتم تا پسرم خوابه پروژه ای که داشتم روش کار میکردم یکم جلو ببرم
لپ تاپ شارژ نداشت روشن نمیشد اومدم بزنم به شارژ گوشی همسرم که تازه از شارژ دراومده بود بهم چشمک زد گفتم بزار یه نگاهی بهش بندازم
و دنیا روی سرم خراب شد

30 Likes

توی واتس اپش چیزی نبود
توی پیامهاش هم مخاطب خاصی نبود
فقط چرا اخرین پیامش به منشی شرکت نوشته اوکی بوس
قلبم ایستاد صفحه چت باز کردم
مکالمه ای که از ساعت ٦:30 صبح شروع شده و سابقه قبلی وجود نداره یعنی پاک شده
برحسب تصادف چت صبح هست
-عزیزم یه دفعه ای شد باید برم فلانجا
-ای وای چرا نگفتی جدیدا نمیگی

  • پیش اومده راستی امروز باید صحبت کنیم
  • باز چی شده چه مشکلی هست
  • اگر باهم قهر هم باشیم باید همدیگر بغل کنیم
  • تو خودت بیا بغلم کنم راستی من ظهر وقت ارایشگاه دارم اگر کارت طول میکشه بگو نمونم منم برم
  • ارایشگاه برو ولی من میام شرکت
  • من برای تو چیزی بیشتر از غریبه گذری نیستم همینه دیگه
  • میبینی جواب دادنت یه خانوم یک دنده و بداخلاقی ولی من اسکلت تورو از اول میسازم
  • تو اول رو خودت کار کن حیف که دوستت دارم وگرنه تو خیلی اذیتم میکنی
  • تو من دوست داری ولی من عاشقتم لعنت به تو که تو قلب منی
    -…
    -پاشم کارام کنم اوکی بوس
    -منم الان پامیشم اوکی بوس
35 Likes

این مکالمه خشکم کرد مثل برق گرفته ها شدم
تنها کار درستی که تونستم انجام بدم عکس گرفتن ازش بود
خدای من منشی شرکت همونی که من هروز بهش میگم سلام عزیزم
همون که دو ماه پیش گفتی به خاطر مسولیت پذیریش بهش پاداش بدیم و زنگ زد ازم تشکر کرد
همونی که ماه پیش گفتی درخواست داده پول لازم داره بهش ٥٠ میلیون وام بدیم بعد نذاشتی از خقوقش قسط کم کنم گفتی با داداش صحبت کنی ببینی قسطش چقدر باید باشه
من چقدر احمقم
اب در کوزه ما تشنه لبان میگردیم
سایه زندگیم کنار گوشم بود نمیدیدمش ظاهرا کورم

34 Likes

نتونستم حرفی بزنم دهنم قفل شده بود حتی نمیتونستم گریه کنم
لحظه های زندگیم جلوی روم رژه میرفتن
این مرد همین مردی که دوستم داشت عاشقم بود به کس دیگه عشق ورزید
این مردی که هرگز فکرش نمیکردم بتونه خیانت کنه چطوری تونست
ای خدا
اون منشی که من و بچه هام دیده بود مشکل حادی تو زندگیمون نبود که اون فکر کنه که میتونه
رابطه با مرد متاهل
یعنی هیچ استانداردی نداشت هیچ معیاری نداشت هیچ هدفی نداشت

37 Likes

رفت جلسه من بهت زده فقط نگاهش کردم
به مشاورم پیام دادم
با یه وکیل حرف زدم
اماده شدم رفتم شرکت میخواستم قبل از هر اتفاقی ادرس خونه و شماره خونه پدر یا مادر اون منشی از پرونده پرسنلیش بردارم به کسی نمیتونم اعتماد کنم
همه دروغگو هستن
به من نگاه کرد گفت حالتون خوبه گفتم خوبم گفت من دارم میرم گفتم با شما کار ندارم میتونین برین
فقط گفتم بابت پرینت جزوه ها خیلی ممنونم لطف کردین
رفت
پرونده های پرسنلی باز کردم یه ادرس بود فقط همون برداشتم
همکار دیگه مون صدا زدم گفتم شماره ای چیزی دارین گفت فقط ادرس خونه خواهرش دارم یه دفعه پست انجام دادم براش
ادرس گرفتم
همکارم فرداش بهم پیام داد و گفت شماره خونه خواهرش گیرم اومد که ازش گرفتم

34 Likes

برگشتم خونه به مرد غریبه پیام داده بودم جلسه ات تموم شد زنگ بزن مهمه
دم در بودم زنگ زد گفت چی شده گفتم بیا خونه
گفت چرا کار دارم باید برم شرکت گفتم بیا وگرنه دیگه من نمیبینی
قطع کردم
دوباره و سه باره زنگ زد جواب ندادم بار چهارم زنگ زد اینبار جواب دادم از بالا حرف زد که اره رفتی مشورت کردی معلوم نیست چته چی میگی
گفتم میای میفهمی گفت میام فقط به احترام روزهای زندگیمون وکرنه فکر نکن به خاطر تهدید اومدم
گفت باشه فقط بیا

34 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.