رابطتون با خانواده همسر

سلام دوستای گل،توی این گپ میخوام از رابطتون با خانواده همسرتون بگید،اینکه با فامیل ازدواج کردین یا غریبه بودین،،،،من خودم عروس زن داییم شدم خداروشکر رابطه م با مادرشوهر و یدونه خواهرشوهرم عالیه اصلا فکر نمیکنم عروس این خانواده ام،مادرشوهرم همیشه میگه من هرجوری که با عروسم برخورد کنم دو روز دیگه با دخترم همون برخورد رو دارن،به نظرتون طرز تفکرش چطوره؟؟؟
بیاید تجربیاتتون رو بگید تا دوستای دیگه هم استفاده کنن❤

5 Likes

من با آدمای کاملا غریبه تو یه شهر دیگه ازدواج کردم ۴ تا خواهرشوهر دارم و برادرشوهر ندارم.
رابطمون برمبنای احترام متقابله اگر مشکلی پیش بیاد میشینیم در موردش صحبت میکنیم.
من اخیرا یه مشکل حاد داشتم که با همسرم نتونستیم حلش کنیم اما طی دو جلسه صحبت با خواهرشوهرهام خداروشکر قضیه رو داریم با همسرم مدیریت میکنیم.
من اگر از حرفی ناراحت بشم اگر مادرشوهرم این حرف رو زده باشه به خودش چیزی نمیگم چون ممکنه تو ناراحتی حرفی بزنم که بی احترامی باشه اما بعدش به شوهرم یا خواهرشوهرهام یا پدرشوهرم میگم اگرم از حرف خواهرشوهرهام ناراحت بشم یا رو در رو و خیلی محترمانه میگم یا تو پیام باهاشون صحبت میکنم.
اصلا صمیمی نیستیم و با ۳ تا خواهرشوهرم تو یه ساختمون هستیم اما تو تمام امور کمکم میکنن و در کل با اینکه از خانوادم از شهرم از فامیلم دور هستم و فقط و فقط خانواده همسرم رو دارم اما لز رابطمون راضی هستم چون برمبنای احترام هست.

7 Likes

منم با غریبه ازدواج کردم.۳ تا جاری گل دارم که عاشقانه دوستشون دارم‌.خواهر شوهرم ندارم.مادرشوهرمم هروقت حرفی بزنه یاکاری بکنه میگم هرچی باشه بازم یه مادره و شاید فکر میکنه این حرفا و کارا به صلاح پسرشه…برای همین ازش رد میشم.در کل خداروشکر ازشون راضی ام

5 Likes

من ازدواجم سنتی بود البته بعد از معرفی از طرف جاریم ک بچش تو مهدکودکم بود متوجه شدیم ک فامیل پدریم هستن که چون رابطه ها کم شده بود ماها همدیگه رو نمیشناختیم اما بزرگترها کاملا رو هم شناخت داشتن
در کل همه خوبن
شاید ایده آل نباشن اما خوب گل بی عیب خداست
سه تا خواهرشوهر دارم دخترای خوبی ان اما دانایی خودشونم دارن
سه تا جاری ام دارم ک البته طرز فکراشون با من خیلی نزدیک نیست اما همیشه احترامشونو دارم
مادرشوهرمم همینطور من سعی میکنم از چیزی ام ناراضی باشم چیزی بروی کسی نیارم چون دوست ندارم حرمت بشکنه همشم سعی میکنم بخاطر خدا رد بشم
گاهی ام واگذار میکنم بخدا ک خودش پاسخ بده

اما اینکه همیشه راضی باشم
دروغ محضه،خیلی از انتظاراتی ک داشتم
برآورده نشده چون دیدم ک مامان بابام واسه زندادلشام چطور بودن اما حقیقتا ندیدم تو خانواده شوهرم
در نهایت اینکه شکــــــــــر خدا
چون ما تعیین کننده نیستیم در بسیاری از شرایط
پس راضیم ب رضای خدا

3 Likes

مریم جون هیچ وقت نمیشه آدم تو بهترین شرایط زندگی زناشویی هم از همه چی راضی باشه همونطور که ما خودمون ایراد داریم طبیعتا اونام ایراد دارن یا بهتر بگم تو خانواده ها و فرهنگ های متفاوت عادتهای مختلفی وجود داره که خیلیاشون به مذاق طرف مقابل خوش نمیاد.
اون بده که مثلا مشکلات اخلاقی حاد داشته باشن یا اعتیاد داشته باشن یا خیلی چیزا که قابل حل نیست مگرنه به قول خودت گل بی خار وجود نداره همه زندگی ها هم پر از مشکله.

3 Likes

من با فامیل ازدواج کردم .عروس عمم شدم .تا الان که خوب بوده تو همه چی متعادل رفتار میکنم سه تا خواهر شوهر مجرد دارم که از خودم بزرگترن اگه قبلا دختر عمم بودن خیلی باهاشون راحت و صمیمی بودم اما از وقتی عروسشون شدم سعی کردم صمیمیتم متعادل بشه که سو تفاهم نشه .در کل احترام میزارم احترامم میبینم .یکی از خوبی های شوهرم اینکه به کسی اجازه دخالت نمیده طوری رفتار کرده از مجردیش که کسی نمیتونه واسش نظر بده و از کار و زندگیش سر در بیارن

3 Likes

با الهام موافقم گل بی عیب خداست،اون که بتونه با تفاوتها کنار بیاد فرد عاقلیه البته خدایی نکرده منظوری ندارم گلم،برای منم بالآخره یه وقتایی ناراحتی پیش میاد ولی زود با هم کنار میایم

2 Likes

منم با پسرخاله مامانم ازدواج کردم.فاصله سنیمون هم ٩ ماه و ٩روزه
خداروشکر شوهرم از مجردی مستقل بوده و روی پای خودش وایستاده و تا الان حق دخالت به کسی تو زندگیمون نداده خیلی سختی کشیده ولی با اخلاق خوبش بهترین زندگی رو واسم ساخته ک دعای خیر من و خانواده هامون همیشه پشت سرشه.
پدرشوهر و مادرشوهر اصلیم فوت شدن و درحال حاضر مادر ناتنی شوهرم باهامون تو ی ساختمون زندگی میکنه بنده خدا خیلی ادم خوبیه از چیزی که داره واسمون دریغ نمیکنه ولی خب ی سری اخلاقیات یا رفتارهایی هم داره که از نظر من بده و باعث ناراحتی هام میشه اگه بخوام خوبیا و بدیاشو رو ترازو بزارم خوبیاش بیشتره.پنج تا برادر شوهر دارم یکیشون کرج و بقیه با خودمون توی ساختمون زندگی میکنن جاریا هم خوبن هم گاهی اوقات خبیث من تا جایی ک بتونم و ازم بربیاد واسشون هستمو در حقشون بدی نمیکنم.
یدونه خواهرشوهر دارم که متأهله عین دسته گل مث خواهرای خودم واسم عزیزه همیشه بقیه به رابطمون حسودی میکنن نمونه بارز ی ادم کامل و درستکارو منطقیه.
درکل تو این ٣ سال و ١ ماه و ٩ روز تا الان هر بدی ک دیدم گذشت کردم امیدوارم از این به بعد زندگیم قشنگتر هم بشه.

2 Likes

من با همشهری خودم ازدواج کردم خونشون نزدیک خونه ی مامانم ایناست‌.با همسرم خیلی خوشبختم مادرشوهر و پدرشوهرمم خیلی خوبن ولی متاسفانه یه خواهرشوهرمجرد دارم که براش هیچی مهم‌نیست یه روانی به تمام معناست میره مامانشو همش پر میکنه اونم با منو شوهرم خوب برخورد نمیکنه متاسفانه مادرشوهرم هرچی دخترش بگه باور میکنه .یه برادر شوهرم دارم که از زنش جدا شده و یه ادم عوضی هستش و همش به زندگی داداشش حسودی میکنه چون بدون کمک خانوادش داره تو اوج خوشبختی زندگی میکنه .خلاصه اینکه همسرم اصلا به خانوادش اهمیت نمیده و اگه بهم یه چیزی بگن باهاشون درگیر میشه‌و خیلی دوستم داره.مهم اینه من با عشقه خودم خوشبخت باشم خانوادش برام مهم نیست

3 Likes

درسته عزیزم،،،منم موافقتم و همینو گفتم
من کنار میام معنیش نارضایتی نیست چون ب هر حال هر خانواده ایی سبک تربیتی خودشونو دارن ک تا زمانی که به حریم و شخصیت فرد صدمه نزنن قابل احترام و تحمله،،،
من کلا خودم آدمی ام ک احترام برام خیلی مهمه
سخت پیش میاد ک بتونم با کسی درگیر بشم و یکی بدو بکنم واسه همین یکم پیش خودم حرص میخورم بعدم فراموش میکنم :slight_smile:

3 Likes

والله چی بگم منکه فامیلیم (دخترعموپسرعمو)ولی تاحالا همدیگرو ندیده بودیم یه اتفاقاتی افتاد مابهش میگیم قسمت خلاصه پسرعموجووون بعد ۲۰و…خواستگاری از تمام نقاطی ک براش معرفی میکردن اخرش مارو گرف.خودش میگه اگه منو دیده بود الان چنتا بچه هم داش دور خودش چرخید وقسمت هم شدیم .خونواده شوهرم ک دیگه تعریف نداره مادرشوهرم گاهی باحرفاش میرف رو اعصابم منم به شوهرم میگفتم یه چی بهش بگه الانم دوری ودوستی

1 Likes

خداروشکر که رابطه ت با شوهرت خوبه عزیزم،سعی کن زیاد به حرفا و کارای خواهرشوهرت اهمیت ندی،ایشالا ازدواج کنه خوب میشه😂

ولی من برعکس شما از وقتی که ازشون جدا شدم،برام سخت شده.قبلا توی یه ساختمون بودیم همه چیمون جدا بود ولی همینکه نزدیک هم بودیم دلگرم بودیم

2 Likes

من خودم اوایل میگفتم مادرشوهرم باید درک کنه که پسرش دیگه زن گرفته،اینقدر نباید حواسش به ما و زندگیمون باشه،ولی وقتی خودم مادر شدم تازه فهمیدم که مادر بودن یعنی چی،،،،برای همین اگر هم حرفی بزنه که یه وقتایی بالآخره میزنه اهمیت نمیدم و زود از کنارش رد میشم برای خودم توصیف و تفسیر نمیکنم جمله ایی رو که گفته یا انتقادی که کرده،چون میدونم یه ساعت بعد یادش میره پس من چرا خودمو عذاب بدم،،،،شوهرم همیشه میگه بگو چشم و کار خودت رو انجام بده،اینجوری هم کار خودت رو میکنی هم اونا ازت ناراحت نمیشن😉

1 Likes

منم کاملا سنتی بود دو جلسه صحبت کردیم دو هفته بعد هم عقد، مادر و پدر شوهر من فوت کردن یه خواهر شوهر دارم و4تا جاری خداروشکر مشکلی باهم نداریم اصل بر احترام متقابل هست،بالاخره یه کنتاکت هایی پیش میاد دیگه بعضی وقتها باید مدیریتش کرد وحرمت نگه داشت،بسييييار راضی هستم از ازدواجم :joy:

5 Likes

به امید خدا .

1 Likes

منم با غریبه ازدواج کردم دوتا خواهر شوهر دارم خیلی حسود هستن همشه کارشون سرک کشیدن تو زندگی منو داداش شون هسته وقتی عقد بودیم من متوجه رفتار اینا شدم به شوهرم می گفتم اون قبول نمی کرد میگفت تو شکاکی نسبت بهشون عقد بودم شوهرم واسه کادو عید یه تک پوش طلا گرفته یکی از خواهر بیرون اومد جلو خودم به داداش اش میگه چرا گرفتی الان نیاز نیسته بگیری بزار عروسی کنید از الان طلا براش می گیری که چه بشه ها برگشت که ن من رسم نداریم که توعقد بگیری براش شوهرم دراومد گفت شما ندارین که ندارین زنم دوست دارم هرچی دستم برس براش میگیریم نیاز نظر کسی هم ندارم داداشی بعداکم کم متوجه رفتار ابجی هاش شد تا زمانی که عروسی کردیم کارشون بید اس ام اس به شوهرم میدادن هرجا میری حق نداری زنت با خودت میبری زن باید تو خونه باشه دلیل نداره جایی بری اون ببری من نمیدونستم تا یه روز شوهرم بهم گفت که اینا اینجوری میگین من گفتم تو چه جواب دادی گفت بهشون گفتم زنم اختیارش دارم هرجا دوست دارم باید باهام بیاد میگه بشون گفتم شما با شوهرتون بیرون نمیرید که این حرف ها میزنی اونی گفت ن زنت میخوابه تا دیر وقت نهار دیر درست میکنه مادر همیشه گرسنه اس ن زن پسر فلانی صبح زود غذا هاش کارهاش میکنه ولی تا دیر وقت خوابه شوهرم میگه بهش گفتم بخوابه نخوابه به کسی ربطی نداره من زن گرفتم نوکر نگرفتم که درصورتی اگر هم میخوابه تا ساعت ۱۰ وقتی بلند شد غذاش آماده میکنه تا ظهر غذاش آماده ست معلوم نیسته یه روزی مادرتون گرسنه مونده باشه اگر هم مشکل داری ببر پیش خودت مادر توکه زیاد غصه اش میخوری اگه من شوهرم پشتم نبود خوار گرفتار بودم تو دست پایی اینا خدایش بازخداروهزار باردار میکنم همیشه همه جا پشتم و هیچ وقت پشتم خالی نکرد مادرشون هم مثل دخترهاش هرچه در حق اش خوبی بکنی جلو چشم نداره که نداره از ظاهر اونقدر خوبه که مثل اش کسی گیر نمیاد جلو م از ترس پسرش نمی تونه حرف بزنه الان دیگه خداروشکر ازشر شون راحت شدیم یه حرفی بین خواهر بردار بود قهر هستن باهم دیگه راحتیم الان نفس راحت می کشیم دست از سرمون برداشتن خدایش راحت شدیم همه خانواده ها مثل هم خوب نیستن درصورتی من کاری به کارشون ندارم حتی گل به این نازک تربهشون نگفتم اون هم احترام که این ها میزاشتم که نگو

6 Likes

تا حتی وقتی میخواستیم عروسی کنیم با شوهرم دنبال کارهای عروسی بودیم بیست روزی مونده به عروسی رفتیم که النگو بگیر برام خدایش تو ماشین بودم اس ام اس پشت اس ام اس به داداشون ن النگو نمی خواهد بگیری این کاری بزار عروسی بکن بعدا شوهرم درجوابش گفت زنم براش میگیرم الان وقت عروسی ام براش نگیرم دیگه هیچی دیگه بعدا خواهری زبانش که کم نیار ن شش تا براش نگیر دوتا بگیر تا بعدا اضافه کن شوهرم جوابش نداد دیگه چند دقیقه نگذشته تو طلافروشی اون یکی خواهرش زنگ زد ها کجایی نکه النگو براش بگیری ازاین حرف حق نداری شش تا بگیری براش من هیچی نمی گفتم شوهرم خودش جوابشو ن داد که دیگه جرات نکردن اس ام اس یا زنگ بزن خدا نصیب نکن چنین خواهرشوهری واسه هیچ کسی

4 Likes

بيکارن :unamused::unamused::unamused:

1 Likes

وای چقدر من راحتم از دست ای خواهر شوهر

3 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.