دلنوشته😞😞😞

از اول بچگیم دوسشون داشتم یادمه چون خونمون تو روستا بود من دوران راهنمایی تو خابگاه میموندم وپنجشنبه و جمعه ها میومدم خونه…همش سرکلاس جلوهمه گریه میکردم…
حتی یبارک اول راهنمایی بودم درسمون درمورد مادر بود ومعلممون همینک دوسه خط خوند من گریه ام اومد و رفتم ی دل سیر گریه کردم و برگشتم کلاس…
همه این روزا گذشت تا۱۵سالم شد ی پسر اومد خاستگارییم البته قضیه اش پیچیده اس که منو ندیده بوده و خواهرمو دیده بود و ازاون خوشش اومده بود…
من دلم نمیخواس باهاش ازدواج کنم حالا فکر میکردم ازم۷-۸سال بزرگتره…از ریختش از رنگ چشاش حالم بهم میخورد…
ولی همین مامانی که فرشته میدیدمش اونقدر مخمو خورد و گفت بابات نمیذاره بری دانشگاه اینجا روستاس…گف کارمنده ماشین داره خونه داره رفتیم تحقیق همه گفتن پسرخوبیه و…
ولی دلم رضا نمیداد باز…
باتموم اینا بزور وحرفای مامانم رفتم…مارفتیم پیش مشاور اسممونو پرسید من گفتم متولذ۷۸اون گف۶۶مغزم هنگ کرده بودهی باخودم حساب میکردم چندسالشه میشد۲۸ چندسال بزرگه میشد۱۲…
اومدم به مامانم گفتم مامان من نمیخام۱۲سال ازم بزرگتره:disappointed::disappointed::disappointed:
من نمیخامش…توروخدا مامان بریم…بریم توروخدا…
برگشت گف اگ ازاینجا برگردیم مطلقه محسوب میشی و هرگز نمیتونی ازدواج کنی…بشین سره جات صداتم درنیاد…
من ازش بدم میومد و این تفاوت سنی زیادش باعث تنفر بیشترم شد.
عقد کردیم همون روز…انگار دنیا رو سرم خراب شد…باوجود اینک همه اطرافیان میگفتن پسره خوب و…هست ولی تو چشم من ی گرگ تو لباس میش بود ازش به خدی متنفر بودم ک خدا میدونس…
ولی چاره ای نداشتم…حتی بابامم ناراحت شد بخاطز این اختلاف سنی زیادد…
۱ماه اینا رفتم اومدم بلکه به دلم بشینه ولی نمیشد ازش بدم میومد…
بابام درکم میکرد ولی جزبابام هیچکس درکم نمیکرد…
انگار من دختر اون زن یا خواهر کسی نبودم تو اون خونه…
چقدر خونه دل خوردم…واسه اینک مجبورم کنه طلاق نگیرم بهم اجازه نمیداد لباس بپوشم یدونه شلوار داشتم با ی سارافون چندین هفته بااونا سر کردم…اجازه نمیداد غذا بخورم وقتی میخوردم میشنیدم فحشم میداد…خیلی بهم بدی کرد مثل مامان نبود ولی زنعموم و دخترعموم دورم گشتن به حرفام گوش میدادن…
چه حرفای زشتی از مامان وخواهرم نشنیدم…چقدر شبا نفرینشون کردم بعد گفتم خداجونم نه…چقدر گشنگی کشیدم تو خونه ی اینا…
۲-۳سال از مامانم متنفر بودم…
ازخواهرمم همینطور…
باهام خیلی بد رفتاری کردن…
خواهرم۶ماه بعد طلاقم عقد کرد باخودم تصمیم گرفتم کاری بهش نداشته باشم نذارم تنفرمو بفهمه…چون میدونستم چی میشنوم…میگف حسودی.
ولی اصلا برام اینچیزا مهم نبودن من فقط میدونم الان نه مامانی دارم نه خواهری…
بعد۷سال از گذشتن اون روزا هنوزم نبخشیدمشون هنوزم با ی کار بدشون ازشون متنفر میشم…
ولی مثل سابقه غصه نمیخورم چون اونا عزیزای من نیستن فقط دوتا ادمن که باهاشون نسبت خونی دارم.
شاید نوشتن این حرفا بدبود ولی بار روشونمو کم کرد.
من فقط وفقط تو این دنیا یدونه علی دارم+مامانش…
درسته سه ساله باهاشون اشنا شدم ولی مرحم خیلی از دردام شدن.
لطفا نگین مامان من خوبه و هرچی باشه مامان اون مادرشوهرمه…
فقط اینو میتونم بگم مامان اون بهم هربار میگه دخترم فدات بشم…مامان من بهم میگه اهای دختر…کمتر پیش میاد بگه لیلا…
اینارو اونا نمیفهمن ولی من میفهمم.بخاطز همینم تاعمر دارم نمیبخشمش وواگذارش کردم بخدا…
دلم میخاد جواب تک تک بدییاییک بااسم مامان در حقم کرده رو پس بده.

32 Likes

ناراحت نباش اجی خواهرت منظورت زهرا‌س

3 Likes

ناراحت نباش حرف ی ثانیه اس من چندین ماه این دردارو کشیدم…
نادیده گرفته شدم همش.
اهوم.

7 Likes

ایشالا به علی برسی و زندگیتون‌ پر از شادی بشه که فراموش‌ کنی سختی های زندگیت رو

6 Likes

لیلا تو حق داری ا مامانت و خواهرت متنفر بشی
خیلی برات غصه خوردم با خوندن حرفات
اونا ن تنها تورو دوست نداشتن بلکه تورو ازار روحی دادن
مطمعن باشه هرچقد زخم زبون زدن بهت هرچی گفتن یه روز خدا از خودشون در میاد
حتی اگ توام راضی ب ناراحتی اونا نباشی
خدا ی روز ناراختشون میکنه:smirk:
همینجا از تههههه دلم ارزو میکنم زودتر بری سر خونه زندگیت و خوشبخت بشی اونقد خوبخت که همینایی ک میگفتن طلاق بگیری دیگه مطلقه میشی کسی تورو نمیگیره ببینن چقد خوشبخت بشی اونقد خوشبخت بشی که حد نداشته باشه

6 Likes

لیلا از خوندن حرفات موهای تنم سیخ میشه:pensive:

2 Likes

اونا بجای اینکه تورو درک کنن بگن دخترمون تو سن کم ضربه روحی خورده باید هواشو داشته باشیم که آسیب روحی نبینه آزارت دادن
فقط با این خودتو اروم کن که زمین گرده میچرخه…

2 Likes

عزیزم درکت میکنم همه تو زندگیشون یه دوره سختی رو تجربه کردن هرکسی به یه نحوی

دیگه گذشته رفته … فقط رو اینده تمرکز کن درست پیش برو تا اینده خوبی باانتخاب خودت دتشته باشی تاهمه ی این سختیارو ازبین ببره

الهی همیشه شاد باشی ازته ته دلت :blush:

3 Likes

مرسی عزیزه دلم ممنونم ازت:heart::heart:

1 Likes

والاه این خداییک من دیدم هیچیش برای من خوب نبود.

4 Likes

روزای خوب توام تو راهه
ازدواج با علی…
بدنیا اومدن ثمره عشقتون و…
خیلی روزای خوب
مطمعن باش

3 Likes

تاوقتی تو این خونه ام و این ادما رو میبینم درس نمیشه…
فقط خدا خدا میکنم تموم بشه زودتر.
انشالا عزیزم همچنین برای تو مهربونم:heart::heart:

4 Likes

عزیزم ایشا…زندگی با کسی که دوسش داری خوب پیش بره وخوشبخت باشین کنار هم

2 Likes

ممنونم ازت هانیه مهربونم.
فقط امیدوارم…

2 Likes

لیلا من ادم کینه ای نیستم حتی اگ جای توام بودم دلم باهاشون صاف نمیشد صد سال دیگه ام میگذشت دلم صاف نمیشد
چون غریبه نیستن ادم بگه در دهن مردمو نمیشه بسته
عزیزترین های ادم اینحرفارو بزنه ادم آتیششش میگیره

2 Likes

انشالا ممنونم ازت:kissing_heart::heart:

1 Likes

اونروزا نزدیکه عزیزم :two_hearts::two_hearts:

1 Likes

چقدر ناراحت شدم‌گلم
غصه نخور صبور و قوی باش
امیدوارم هرچیییییی زودتر به عشقت برسی وروزهای خوبی کنارهم داشته باشین:heart_eyes::smiling_face_with_three_hearts:

2 Likes

هنوز اینا چندین مورد از حرفاشونه…
بهم گفتن جنده ای…
لیاقت نداری…
اضافه ی فلانی…
و…
منم همش دلم میخاد باهاشون دلم صاف بشع ولی نمیشه.

4 Likes

الهی زودتر همه چی بر وفق مرادت پیش بره همه چی خوب و عالی باشه و دلت شاد باشه گلم توکل کن به خدا

2 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.