دلم گرفته 😔😔😔

دلم برا پسرم تنگ شده دی ماه سالگردشه
تموم خاطرات مثه یه فیلم هر روز هر لحظه تومغزم مرور میشه
الان باردارم اما نمیتونم دلتنگش نباشم نمیتونم جلو اشکامو بگیرم دلم واسه این بچم میسوزه که چرا نباید یه مادرشاد داشته باشه
اما نمیتونم بخدا نمیتونم دلم پر پر شده فقط کسی که مادرشده میتونه بفهمه من چی میکشم

3 Likes

سلام عزیزدلم مگه پسرت چی شده :pensive: حرف بزن بذار اروم شی اگر دوست داری برام تعریف کن دلم نمیخواد باعث ناراحتیت شم

1 Likes

عزیزم اگه دلت واسه این بچه ت میسوزه خوب پس اینجور نباش .
من نمیدونم چه اتفاقی افتاده اما مسلمه که از دست دادنه فرزند دردناکه ، حق داری ناراحتی کنی ، اما خوب به فکر اونیکه هست هم باید باشی
آدم قدر چیزایی که داره هم باید بدونه عزیز دلم
خدا بهت صبر و استقامت بده :heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes:

2 Likes

البته من مادر نشدم اما میدونم بدترین داغ از دست دادنه فرزنده
اما خدا بهت یکی دیگه داده
ازت گرفت اما بهت داد
مواظب خودت و نی نی باش

1 Likes

واااای نی نی از،دست داده؟؟؟ چقدر دردناکه انشالله خدا به دلش صبر بده.

2 Likes

مهدیس جان خدابهت صبر بده عزیزم نمیتونم بهت بگم گریه نکن یا غصه نخور چون ی مادرم طاقت ندارم ی خار تو پای بچه ام بره چه برسه زبونم لال… :sob: اما به این فکر کن که خدا هدیه ای رو ی روزی میده ی روزم پس میگیره. اما حالا که ی هدیه دیگه داده قدربدون و از خدا بخواهدبرات حفظش کنه نذار ناراحتیت رو جنینت تاثیر بذاره اون چه گناهی کرده که باید هر روز ناراحتی مادرش رو ببینه.منم ی تصادفی کردمکه دختردایی ۸ساله ام رو ازدست دادم هنوزه هنوز بعد ۱۱سال نتونستم فراموش کنم. خدا گلچین میکنه عزیزم

3 Likes

خدا فقط خودش که ازت گرفته میتونه کاری کنه که به زندگی برگردی , از خدا میخوام خودش کمکت کنه عزیزم😔

2 Likes

چهارونیم ماهش بود چن روز بعد ختنه یهو تب کرد بردمش دکتر ازمایش گرفتن جوابش خوب نبود بستریش کردن کلی انتی بیوتیک گرفت هرروز تبش بیشتر میشد سونوکردن گفتن توکبدش تومور هست وقتی دکتر بهم گفت بچت سرطان داره زنده نمیمونه بیهوش شدم از خدا میخوام اون لحظه رو برا هیچکس نیاره … :pensive: بردیمش پیش یه دکتر خوب فرستاد محک mri
محک گفت تومور نیست
خیالمون راحت شد که سرطان نیس چن روز نیکان بستری شد تبش هرروز بدتر میشد ولی حال عمومیش خوب بود بازی میکرد میخندید
دکترش گفت بیارین مفید که ای کاش نمیبردم
بعد چن روز کل بدنش عفونتی شد شب اخر مادرم گفت چهارده روزه نخوابیدی توبرو من شب پیشش میمونم
دستاشو گرفتم گفتم پسرم جانه دل مادر دووم بیار اخرین وداع ما همونجا بود ساعت یک شب دیدم مادرم و شوهرم اومدن گفتن رهام رفت پیش خدا…
اخرشم دکترا باتردید گفتن تب مالت بوده !!! هیچوقت نفهمیدم مشکل بچه من چی بود

5 Likes

من خیلی سرش عذاب کشیدم هفته سی وچهار نارس دنیا اومد حالش خوب نبود هشت روز nicu بستری بود فردای عملم با شکم بخیه خورده میرفتم بیمارستان شب و روز تنهایی سرمیکردم تا ازش مراقبت کنم انقد بهش رسیدگی میکردم که ماه چهارم هشت کیلو شده بود
نمیدونم چی شد یهو … نمیدونم

1 Likes

وااااای عزیزم :pensive: خیلی سخته خیییییلی ولی توروخدا به سلامتی این بچه ات هم فکر کن

3 Likes

وای چقدر غمنگیز بوده .خدا فقط خودش بهت صبر بده انشالله این نی نی صحیح و سالم دنیا بیاد و خدا برات حفظش کنه .خیلی ناراحت شده خدا واسه هیچکس نیاره .:sob::sob:

2 Likes

عزیز دلم خیلی دردناکه
فقط به نی نی فکر کن
خداروشکر که الان نی نی داری عزیزم
با ناراحتی و غصه بیش از حد اون رو ناراحت نکن
مطمینم روح پسر گلت هم آرامش میگیره وقتی ببینه مامانش آرومه و به فکر نی نی هست
غم بزرگیه خدا صبر بده فدات شم

2 Likes

عزیزم خیلی ناراحت کننده ست .
سعی کن محکم باشی بخاطر دومین هدیه خدا مطمعن باش کارا خدا بی حکمت نیست عزیزم مواظب اول خودت بعدم تو راهیت باش .
سعی کن تو گپا شرکت کنی روزاا خیلی خوبه سرگرم میشی

3 Likes

7 سالم بود. یه پسرخاله داشتم هم سن داداشم، 5 ساله، اسمش مهدی بود.
خیلی باش لج بودم آخه بیش از حد شیطون بود و پرانرژی. همش سربسرم میذاشت که بیفتم دنبالش که بشه یه جور بازی.
یه روز صبح مثل همیشه اومد در زد، داداشمو صدا زد که برن بازی، با اخم بش گفتم احمد داره صبونه میخوره. شش صبح بود آخه.
احمد دوید پرید بیرون. دو ساعت بعد با گریه برگشت. گفت مهدی داره غرق میشه…
همه دویدیم رفتیم… یه زمینی رو حفر کرده بودن که زیرزمین بزنن، بیشعورها روشو نپوشونده بودن، دورش هم حصاری نگرفته بودند.
بارون چند روز باریده بود پرش کرده بود.
مهدی افتاده بود توی اون گودال… دست و پا میزد… گودال خیلی بزرگ بود، کسی هم شنا بلد نبود… هول رفتم خونه خاله م خبرش کردم. تا برگشتیم نفسش تموم شده بود اومده بود روی آب.
من که هیچ وقت اون کابوس رو یادم نمیره. همش جلوی چشممه، با اینکه سال ها می گذره.
مادرش بیچاره… می گفت اون صبح پاشده بود میگفت مامان صبحونه بده می خوام برم بازی. من خوابآلو بودم، دیشبش لباس شسته بودم خسته بودم، با اخم بش گفتم کوفت بخور اول صبحی…
وحشتناکه…
از دست دادنش یه طرف، خاطره وحشتناک قبل از از دست دادنش یه طرف…
مادرش اسم پسر بعدیش رو هم گذاشت مهدی به یاد اون مهدی… هر سال میره سر مزارش، با اینکه الان دیگه ایران نیست، باز سالگردش میره ایران. دردیه که آروم نمیشه… هنوزم یادش میاد بغضش میگیره…

مهدیس جون! خیلی سنگینه خیلی خوب می فهمم!
فقط دعا می کنم خدا بهت صبر بده.

توضیح بدم که:
اینو تعریف نکردم که انرژی منفی بدم.
خواستم بگم همدرد زیاد داری تو دنیا.
و دیگه اینکه واقعیت اینه که متاسفانه همه یه روزی عزیرانمون رو از دست میدبم، یا عزیزانمون ما رو از دست میدن، فقط خدا کنه که طوری بوده باشیم که عذاب نکشیم از رفتارمون باهاشون قبل از رفتنشون.

منظورم فقط همین بود.

3 Likes

واااااااای خدای من
خدا صبر بده

2 Likes

عزیزم خدا بزرگه درسته پسرت روگرفت ولی بجاش یکی داده قدرش بدون مراقبش باش نمیگم ناراحت نباش چون جای تونیستم ولی درکت میکنم منم پسرم شش روزه بودکه شیر بالا اورد دیگه نتونست نفس بکشه چیزیی توگلوش گیر نکرده بود که در بیارم فقط گریه میکردم تارسیدم بیمارستان مثل چادر سیاه کبودشده بود دکتر پرستار ریختن سرش منم بیرون کردن خدارشکر خدادباره بهم دادش اون روز صدبار مردم زنده شدم تا دکترا خبر خوب شدنش بهم دادن حالا شمام گریه کن خودتوخالی کن ولی نریز توخودت برای بچت خوب نیست کمی هم به فکر مسافرکوچولوت باش خداخودش بهت صبربده به حق فاطمه زهرا(س)

3 Likes

عزیزم خدا بهت صبر بده هیچ چیز سنگین تر از داغ فرزند نیست.خداروشکر که دوباره باردارین انشاالله خدا حفظش کنه و پشت وپناهش باشه.
شما پسر 4 ماهه تو از دست دادی
مادرمن پسر 30 سالشو.هرگز حالش خوب نمیشه و مدام گریه میکنه

3 Likes

عزیزان خدابه همگیتون صبربده،داغ عزیزخیلی سخته امیدوارم بتونیدباهاش کناربیاید.

2 Likes

خیلی ناراحت شدم خط به خط اشک ریختم چقدر دردناکه عزیزم دم اذان از خدا برات صبر جمیل میخوام.خودت رو بیشترازاین عذاب نده به فرشته کوچولوی توشکمت فکر کن که فقط امیدش تویی وبس انشالله اینبار عزیزت رو صحیح و سلامت دراغوش بگیری سالیان سال کنار هم سلامت و خوشبخت زندگی کنید

2 Likes

الهی…عزیزدلم من شنیدم بچه های کوچولویی که از دنیا میرن تو اون دنیا کنار حضرت فاطمه هستن و بهشون تعلیم میده.جای بچت خیلی خیلی خوبه…هرچند میدونم داغ بچه با هیچ چیزی التیام پیدا نمیکنه…حق داری واقعا…مطمئنا تا وقتی که عمر داری نمیتونی فراموش کنی…ولی خدا واسه خودت و همسرت اجر بالایی درنظر گرفته…ازخدا میخوام اون دنیا کنار پسرت باشی
هممون میریم اون کوچولو زودتر رفته فقط

1 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.