خاطره های جالب و به یاد موندنی 😍😍😍

هرکی خاطره ی جالبی داشته بگه ما هم بشنویم …

بچه ها می خوام از پناه بگم هفت هشت سال میشه فک کنم از اون جوجه های رنگارنگ چن تا داشتیم پناه تو دستش لواشک بود داداش کوچیکه م (سه سال از من کوچیک تر) رو دید لواشک هارو قایم کرد عقب عقب راه میرفت ک نبینه یه دفعه شپلقققققق یه جوجه رو له و لورده کرد دل روده جوجه پهن بر زمین شد طفلی

4 Likes

من دبیرستانی بودم کلا همیشه زیاد حموم میرم
یه روز گرم که امتحان داشتم چون باید یه چیزی میخوندم
که طبق معمول حمام بودم خالم و شوهر خالم میان خونمون من از حمام درامدم رفتم تو اتاقم لباس پوشیدم و شلوارک کوتاه پام کردم کتاب بدست اومدم بیرون بیخیال اومدم رو مبل نشستم کتابمو باز کردم که یه صدای مردونه گفت سلام صاحبه خانوم سرم برگردوندم دیدم شوهرخالم کنارمه و من اصلا ندیده بودمش چنان جیغی کشیدم که انگار جن دیدم بعد یادم افتاد شلوارک پامه.
اون صحنه خیلی باحال بود با اینکه تو حموم متوجه شدم مهمان داریم ولی بیرون اومدم اصلا بکل یادم رفت و اصلا انگار چشمم ندیدشون.خیلی خجالت کشیدم با اون شلوارک🙈 هنوز تو فامیل تعریف میکنن

3 Likes

یبار دست جمعی با خالم اینا رفتیم رامسر خونه عمه ام
شوهر خالم داشت کنار دیوار چرت میزد سرش اومده بود پایین کامل من این شوهر خالم مثل بابامه اومدم اذیتش کنم یه پر کردم اروم تو بینیش فکــــــــــرشو نمیکردم انقد بترسه چنان سرش و بلند کرد که سرشو کوبوند به دیوار من از خنده نمیتونستم معذرت خواهی کنم.
کلا مردم ازارم

2 Likes

خخخخ چه جالب خانم مردم آزار…

1 Likes

هه هه کوفت طفلک جوجه تا سه روز نتونستم بخوابم تازه جوجه نمرده بود فقط رودش بیرون بود :sweat::worried:

2 Likes

من الان چیزی یادم نمیاد خخخخ انگار توو این بارداری الزایمر گرفتم همه چیو یادم میره

خاطره من مربوط میشه به جاری بزرگم،یه روز خونه برادر شوهرم به مناسبت پاگشاي من دعوت بوديم که بحث حرم رفتن شد من گفتم من وقتی مجرد بودمو شاغل هفته در میون جمعه ها میرفتم چون کتاب خونه حرمم عضو هستم هم مطالعه میکردم هم زیارت برداشت بهم گفت آره حاجت تون رو گرفتین دیگه!باور کنین همچين تیکه باحالی انداخت که خشکم زد :joy:

3 Likes

خخخخخخ :joy::joy::joy::joy:

خخخخ چه ضد حالی…

ولی خدایی خندم گرفت چه بدجنسی با حالی :stuck_out_tongue_winking_eye:

1 Likes

این عکس خودت خدایش این سنی ک میگی بت نمیاد…

1 Likes

آره عزیزم به خدا خودمم، مرررررسي لطف داري

خیلی جوونتر ب نظر میرسی … بخدا… :heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes:

1 Likes

تو محل کارم یه پسره بود اومد کلي آدمو فرستاد برا وساطت خواستگاری بهشون گفتم نه فکر کردن دارم کلاس ميذارم پسره68بود گفتم بابا من مادر بزرگشم :grin:

2 Likes

خخخخ عزیزم… طفلی پسره گولش میزدی دیگه…

:blush::blush::blush::blush::blush:

من اگه تو فکر گول زدن بودم که اینقدر طول نمی کشید ازدواجم،شایدم به قول جاريم حاجت گرفتم :grin::grin::grin:

2 Likes

خخخخ اره

بيا اونور دیگه کلی نازتو کشیدیم

1 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.