حکایت: نامه پیرمرد ب پسرش

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:

پسرم امسال نمی توانم زمین را شخم بزنم، چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم .

پسر در جواب نامه پدر نوشت:
پدر، حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن ، چون من پول هایی که دزدیده ام را آنجا دفن کرده ام .
پلیس ها که نامه پسر را خوانده بودند ،تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردند .
پسر نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت:
پدرجان، این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم ،

زمین ات آماده است …:leaves:

14 Likes

:rofl::heart_eyes::rofl::heart_eyes::rofl::heart_eyes::rofl::heart_eyes:

4 Likes

:neutral_face::neutral_face::neutral_face::neutral_face::neutral_face::neutral_face:

1 Likes

لایک :+1:
:bouquet:

3 Likes

فول لایک

3 Likes

:ok_hand:

3 Likes

چه پسر خوبی

3 Likes

چ زرنگ

2 Likes

:ok_hand::ok_hand::ok_hand::rofl::rofl::rofl:

1 Likes

به به

1 Likes

پلیسا بعدش چوب تو استینش نکردن

مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.