حسادت یا حماقت؟

روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست جوان ملاقات كرد.
این دو دوست بینوا كه تا آن زمان با گدایی امرار معاش می‌كردند، همچون دو روی یك سكه جدانشدنی به نظر می‌رسیدند.
پادشاه كه آن روز سرحال بود، خواست به آنها عنایتی كند. پس به هر كدام پیشنهاد كرد آرزویی كنند.
ابتدا خطاب به دوست كوچك‌تر گفت: به من بگو چه می‌خواهی قول می‌دهم خواسته‌ات را برآورده كنم.
اما باید بدانی من در قبال هر لطفی كه به تو بكنم، دو برابر آن را به دوستت خواهم كرد!
دوست كوچك‌تر پس از كمی فكر با لبخندی به او پاسخ داد: «یك چشم مرا از حدقه بیرون بیاور…!»
حسادت اولین درس شیطان به انسان احمق است!

7 Likes

:dizzy_face::dizzy_face::dizzy_face: به چشم هاتون چیکار داشتین

1 Likes

این خریت بود

1 Likes

من بودم میگفتم به دوستم کیسه ای پراز طلا بده:smiling_face_with_three_hearts:

1 Likes

دقیقا این حکایت یکسری از ما انسان هاست :+1:

1 Likes

گپ‌های این سالن به صورت خودکار پس از گذشت 15 روز از آخرین پاسخ بسته میشن، بعد از اون ارسال پاسخ جدید دیگه مجاز نیست. اگه می‌خواید راجع به همین موضوع صحبتی داشته باشین، می‌بایست گپ جدیدی رو آغاز کنین.

مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.