بازی ضرب المثل

من خيلي ادم شاد و سر زنده اي هستم.
اوايل خيلي ناراحت ميشدم از دستشون. تا چند روز ناراحت بودم و به حرفاشون فكر ميكردم ولي الان فقط تا نيم ساعت بعدش ناراحتم بعد اوكي ميشم. اوايل به شوهرم نق ميزدم ولي الان ميبينم به اون بنده خدا ربطي نداره. يكي ديگه بد حرف زده پس خودشم بايد تاوان بده ولي چون بزرگترند جواب نميدم اما رابطه و رفت و امدم را محدود تر ميكنم مثلا ماهي يكبار يكي دو ساعت ميرم خونشون واسه همين اونا هم محتاط تر شده اند و بيشتر احترام ميذارند

:+1: خوبه که نق نمیزنید. احترام بذارید احترام میبینید :+1:

1 Likes

گریه …

با اشك بلدم ولي با گريه نه

به جز اشک تمساح دیگه چی داریم؟

اشكش دم مشكشه

:blush::+1:

1 Likes

کی میگه ماست من ترشه … :blush:


تاریخچه ضرب المثل قوز بالا قوز

1 Likes


تاریخچه ضرب المثل دسته گل به آب دادن

1 Likes

جالب بود . :clap::clap::clap::clap:

1 Likes

مرسی از دوستان خیلی خوب بود :+1::+1::pray:

1 Likes

وای عزیزم همه ی اینا درمورد منم صدق میکنه با یه تفاوت خیلی کوچولو اینکه من همون لحظه جواب طرف رو هم میدما ولی بازم انگار دلم خنک نمیشه،خخخخخ

1 Likes

دقیقا منم تو فامیل ب شوخ و شیطون معروفم،البته تو فامیل خودم،تو فامیل همسرجان بیشتر متانت خودمو حفظ میکنم،باد کردن رو خوب اومدی،خخخخ،جدیدنا منم یاد گرفتم باد و بق کنم

1 Likes

ریشه ی ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت:
این ضرب المثل در جایی کاربرد دارد که فردی همه چیز را به خدا واگذار کرده و کاری برای رسیدن به هدف نمی کند

ضرب المثل ها و عبارات زیادی وجود دارند که همین مفهوم رو دارند ولی شاید هیچ ضرب المثلی به اندازه این ضرب المثل به عبارت بالا نزدیک نباشه

خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد

شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود خداوند متعال ضامن رزق و روزی بندگان است . بهمین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزی خود را بگیرد .

به همین قصد یکروز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد .همینکه ظهر رسید از خداون طلب ناهار کرد ولی هرچه به انتظار نشست برایش ناهار نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم براه ماند.

چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست ، شمعی روشن کرد و از کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد . مردک که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود و در تاریکی چشم به غذا خوردن درویش دوخته بود ، دید درویش نیمی از غذای خود را خورد و عنقریب نیم دیگر را هم خواهد خورد .مردک بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید گفت : هر که هستی بفرما پیش . مرد بینوا که از گرسنگی داشت میلرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد . وقتی سیر شد ، درویش شرح حالش را پرسید و آنمرد هم حکایت خود را تعریف کرد.

درویش به آن مرد گفت : فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا میدانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم و تو هم به روزی خودت برسی ؟ شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد .

1 Likes

منم تو فامل خودم اینطورم
هرچی باشه ما اصفهانیم…

1 Likes

بچه ها این از همه قدیمی تره دیگ به دیگ میگه روت سیاه خخخخ فک کنم فقط اینو بلدم…

فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه خخخخ

ادم به ادم میرسه کوه به کوه نمیرسه

با این ریش میخوای بری تجریش ؟؟

مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.