املای صحیح کلمات پرکاربرد

تقریبا همه ما بارها شده که اشتباه تایپی داشتیم! خیلی وقت‌ها این اشتباهات تقصیر ما نبوده، مقصر کیبورده گوشیمونه! ولی تکلیف وقت‌هایی که ما مقصریم چی میشه؟ :thinking:

این قبیل اشتباهات قدیم‌ترها خیلی به چشم میومد ولی جدیدا که نوشتن با ادبیات محاوره‌ای (مثل همین متنی که بنده نوشتم) مد شده، به نظر میرسه اشتباهات کمتر به چشم میان. این امر به مرور باعث میشه که زبان فارسی به سمت نابودی بره و نسل‌های بعدی دیگه نتونن از کتاب‌های شاعران و نویسندگان بزرگمون درکی داشته باشن.

تو این گپ قصد دارم براتون کلمات پرکاربردی که اشتباه نوشتنشون خیلی رایج شده رو قرار بدم. این کلمات مجموعه کلماتی هستن که کاربران زیادی در اینترنت به دنبال طریقه درست نوشتنشون گشتن. لطفا شما هم به مرور زمان با تکمیل این مطلب به اعضای مامی‌گپ کمک کنید که اگر کلمه‌ای رو به اشتباه می‌نویسن، متوجه اشتباهشون بشن. :tulip:

پ.ن:
گونه‌های اشتباه نوشتاری که در ادامه مشاهده می‌کنید، همگی توسط کاربران در اینترنت استفاده شده‌اند.

  • مزخرف = سخن بیهوده، پست | (:heavy_multiplication_x:مضخرف، مذخرف)
  • توجیه = توجیه از ریشه «وجه» میاد، به معنای موجه نشون دادن | (:heavy_multiplication_x:توجیح، طوجیه، طوجیح)
  • اتلاف = تلف کردن | (:heavy_multiplication_x:اطلاف)
  • اطلاق | (:heavy_multiplication_x:اتلاق)
  • تلقی = ملاقات ‌کردن، پذیرفتن، درک کردن، فراگرفتن چیزی از کسی | (:heavy_multiplication_x:طلقی)
  • لوث (lows) = بی‌ارزش و تکراری | لوس = بی‌مزه و مسخره | (:heavy_multiplication_x:لوص)
  • منتظر | (:heavy_multiplication_x:منتضر، منطضر، منطظر)
  • حاوی | (:heavy_multiplication_x:هاوی)
  • هیز | (:heavy_multiplication_x:حیز، حیظ، هیظ، هیذ، حیذ، حیض)
  • معضل | (:heavy_multiplication_x:معظل، معزل، معذل)
  • استیضاح = توضیح خواستن | استیزاح = مسخره کردن | (:heavy_multiplication_x:اصتیظاح، استیظاح)
  • موثق = مورد وثوق و اطمینان | (:heavy_multiplication_x:موسق، موصق، موسخ)
  • تطبیق | (:heavy_multiplication_x:تتبیق، طتبیق)
  • زل زدن | (:heavy_multiplication_x:ذل، ظل، ضل)
  • افتضاح | (:heavy_multiplication_x:افتزاح، افتظاح)
  • فضاحت | (:heavy_multiplication_x:فزاحت، فظاحت)
  • نظافت | (:heavy_multiplication_x:نضافت، نزافت)
  • قباحت | (:heavy_multiplication_x:قباهت)
  • تلقین | (:heavy_multiplication_x:طلقین)
  • حلاجی | (:heavy_multiplication_x:هلاجی)
  • مستفیض | (:heavy_multiplication_x:مصتفیض، مستفیظ، مصطفیض، مثتفیظ، مثطفیظ، مثتفیض، مثتفیض)
  • اتاق | (:heavy_multiplication_x:اطاق)
  • طاق | (:heavy_multiplication_x:تاق)
  • لات | (:heavy_multiplication_x:لاط)
  • حرص | (:heavy_multiplication_x:حرس، هرص، هرس)
  • مضحک | (:heavy_multiplication_x:مظحک، مزحک)
  • منظور | (:heavy_multiplication_x:منضور)
  • اصراف = مصرف کردن | اسراف = حیف و میل کردن
  • حال = انرژی، حال و احوال | هال = سالن بزرگ (hall)
  • صواب = راست و درست | ثواب = پاداش کارهای خوب، طبق دین
  • منصوب = نصب شده | منسوب = نسبت داده شده
  • نافذ = نفوذ کننده | نافض = سرد
  • قناس = کج و کوله | قناص = شکارچیان
  • متاقبا = به طور کم | متعاقبا = بعدا
  • ظرف = چیزی که در آن مواد قرار میدن | ضرف = درخت انجیر
  • صرع = بیماری صرع | سرع = شتاب
  • عِرق = حس مالکین و علاقه | ارق = شب بیداری
  • تاب = توان، پیچ، وسیله بازی | طاب = پاک
  • خوان = سفره، امر خواندن | خان = ارباب دهستان، برآمدگی
  • صرف = خوردن، مصرف کردن | سرف = خارش دهان
  • سهل = ساده و آسان | صهل = گرفتگی گلو (خروسک!)
  • عامیانه | (:heavy_multiplication_x:آمیانه)
  • توهین | (:heavy_multiplication_x:توحین)
  • وثیقه | (:heavy_multiplication_x:وسیقه، وصیقه)
  • توصیف | (:heavy_multiplication_x:توسیف، طوصیف، توثیف، طوثیف)
  • مضمون | (:heavy_multiplication_x:مزمون، مذمون، مظمون)
  • ظلم | (:heavy_multiplication_x:ضلم، ذلم، زلم)
  • طُرُق | (:heavy_multiplication_x:ترق)
  • رضایت | (:heavy_multiplication_x:رظایت، رضایط)
  • انصراف | (:heavy_multiplication_x:انسراف، انثراف)
  • عزل | (:heavy_multiplication_x:عضل، عظل، عذل)
  • عضله | (:heavy_multiplication_x:عظله، عزله، عذله)
  • تمسک | (:heavy_multiplication_x:تمصک، تمثک)
  • محتاط | (:heavy_multiplication_x:محطاط، محطات)
  • حضور | (:heavy_multiplication_x:حظور، هضور، حظور)
  • خصوص | (:heavy_multiplication_x:خسوس، خصوس، خسوص، خثوث، خثوص، خصوث، خثوس، خسوث)
  • اسطوره | (:heavy_multiplication_x:عسطوره، عصطوره، اصطوره، اثطوره، استوره، اصتوره، اثطوره، اثتوره)
  • حسب | (:heavy_multiplication_x:هسب، حصب، حثب، هثب)
  • ظاهر | (:heavy_multiplication_x:ضاهر، ضاحر)
  • ظهور | (:heavy_multiplication_x:ظحور، ضهور)
  • مظهر | (:heavy_multiplication_x:مضهر، مظحر)
  • وجوه | (:heavy_multiplication_x:وجوح)
  • صدور | (:heavy_multiplication_x:سدور، ثدور)
  • انعطاف | (:heavy_multiplication_x:انعتاف)
  • اسوه | (:heavy_multiplication_x:عسوه، عصوه، عثوه، اصوه، اثوه)
  • خوشگل | (:heavy_multiplication_x:خوشکل)
  • پشکل | (:heavy_multiplication_x:پشگل)
  • هراس | (:heavy_multiplication_x:حراس، هراص، حراس)
  • سقط | (:heavy_multiplication_x:ثقط، صقط، سقت، صقت، ثقت)
  • ارزش | (:heavy_multiplication_x:عرزش، ارضش، ارظش، عرضش، عرظش)
  • عار | (:heavy_multiplication_x:آر)
  • عیب | (:heavy_multiplication_x:ایب)
  • عجز | (:heavy_multiplication_x:اجز، اجض، اجذ، اجظ، عجض، عجذ، عجظ)
  • هلال = کمانی شکل | حلال = قابل خوردن، مصرف از نظر اسلام
  • تراز = وسیله ای که باهاش میزان صافی و همگونی رو می سنجن | طراز = رده، رتبه
  • علاف = علف فروش، بیکار | الاف = کسی که دوستان زیادی داره (ریشه در الفت)
  • ملتفت | (:heavy_multiplication_x:ملتفط، ملطفت، ملطفط)
  • تحلیل | (:heavy_multiplication_x:تهلیل)
  • زمینه | (:heavy_multiplication_x:ضمینه، ظمینه)
  • تبحر | (:heavy_multiplication_x:تبهر، طبحر، طبهر)
  • زایل، زائل | (:heavy_multiplication_x:ضائل، ظائل، ذائل)
  • امثال = همانند | (:heavy_multiplication_x:امسال، امصال)
  • واضح | (:heavy_multiplication_x:وازح، واظح، واضه)
  • مبرهن | (:heavy_multiplication_x:مبرحن)
  • ثابت | (:heavy_multiplication_x:صابت، سابت، ثابط)
  • نشئات | (:heavy_multiplication_x:نشعت، نشدت، نشاط، نشعط)
  • حین | (:heavy_multiplication_x:هین)
  • مهلک | (:heavy_multiplication_x:محلک)
  • مرهم = دارو | (:heavy_multiplication_x:مرحم)
  • مرحمت = لطف | (:heavy_multiplication_x:مرهمت، مرهمط، مرحمط)
  • ذیل | (:heavy_multiplication_x:زیل، ضیل، ظیل)
  • حدس | (:heavy_multiplication_x:حدث)
  • راجع به | (:heavy_multiplication_x:راجب)
  • هجوم | (:heavy_multiplication_x:حجوم)
  • ذلیل | (:heavy_multiplication_x:زلیل، ضلیل، ظلیل)
  • مسافت | (:heavy_multiplication_x:مصافت، مسافط، مصافط، مثافت، مثافط)
  • ادغام | (:heavy_multiplication_x:عدغام، ادقام، عدقام)
  • مربوط | (:heavy_multiplication_x:مربوت)
  • ازدحام | (:heavy_multiplication_x:ازدهام، اذدحام، اذدهام)
  • موجه | (:heavy_multiplication_x:موجح)
  • اذیت | (:heavy_multiplication_x:ازیت، اضیت، عذیت، عزیت، عضیت)
  • طلسم | (:heavy_multiplication_x:تلسم، طلصم، طلثم)
  • موضع | (:heavy_multiplication_x:موزع، موذع، موظع، موزه، موضه، موذه)
  • عداوت | (:heavy_multiplication_x:اداوت، عداوط)
  • نحس | (:heavy_multiplication_x:نهس، نحث، نهث، نحص، نهص)
  • استثنا | (:heavy_multiplication_x:اصتثنا، استصنا، اثتسنا، اسطثنا)
  • خواهی | (:heavy_multiplication_x:خاهی، خواحی)
  • تلالو | (:heavy_multiplication_x:طلالو، تلعلو، طلعلو)
  • ریاضت | (:heavy_multiplication_x:ریازت، ریاظت، ریاذت، ریاضط، ریازط، ریاذط، ریاظط)
  • وکیل وصی | (:heavy_multiplication_x:وکیل وسیع)
  • بودجه | (:heavy_multiplication_x:بوجّه)
  • راحت تر | (:heavy_multiplication_x:راحتر)
  • باتلاق | (:heavy_multiplication_x:باطلاق)
  • برهه | (:heavy_multiplication_x:برحه)
  • ضلالت | (:heavy_multiplication_x:ظلالت)
  • پایه گذار | (:heavy_multiplication_x:پایه گزار)
  • بلیت | (:heavy_multiplication_x:بلیط)
  • یاغی | (:heavy_multiplication_x:یاقی)
  • لقب | (:heavy_multiplication_x:لغب)
  • حسرت | (:heavy_multiplication_x:حصرت)
  • حصر | (:heavy_multiplication_x:حسر)
  • مرفه | (:heavy_multiplication_x:مرفح)
  • انضباط | (:heavy_multiplication_x:انظباط)
  • ترجیح | (:heavy_multiplication_x:ترجیه)
  • تحسن = نیکو شدن | تحصن = حصار گرفتن، در حصن وارد شدن.
  • قراضه | (:heavy_multiplication_x:غراضه)
  • دماغ | (:heavy_multiplication_x:دماق)

با تشکر از بخش زبان‌شناسی و ادبیات انجمن سمپادیا و سایت واژه‌یاب

10 Likes

من به ياد ندارم املا را كمتر از 19/5گرفته باشم. عاشق ادبياتم و حتي 1 بار 1 گپي شبيه گپ شما ، خواستم ايجاد كنم كه منصرف شدم.
به نظر من خيلي بده كه ما زبان مادريمون را اشتباه بنويسيم اخه اكثرا هم از قشر تحصيلكرده هستيم.
واقعا غلط املايي هميشه ميرفته رو مخم . خودم رعايت ميكنم. دايره لغاتم وسيعه ولي اگر با كلمه اي غريب باشم ، هميشه سرچ ميكنم، معنيش را ميبينم و بعد استفاده ميكنم.

4 Likes

چقدر خوب
پس لطفا به مرور زمان شما هم یاری کنید با تکمیل این گپ قدمی هرچند کوچیک برای ادبیاتمون برداریم.

با كمال ميل …

2 Likes

منم دقیقا مثل تو فکر میکنم مریم جون
بارها شده بخاطر کیبورد و مشکل لمس تایپ کردم امایه حرف دیگه تایپ شده ،،ب همین خاطر همیشه سعی میکنم متنو ک ارسال کردم چند بار بخونمش اگه شده سه چهار بارم ویرایش کنم اینکار میکنم حتما چون انگار رو مخمه :grinning: اشتباه تایپی
از طرفی به قول دوست عزیزمون ما فقط خودمون نیستیم ما مسئولیم در مقابل نسل آینده
خصوصا اینکه اگر تحصیلکرده باشیم که قطعا وظیفه مون سنگینتره

راستی خانم متفاهم جونی :wink: منم همیشه نگارشمو املام خوب بوده
اگه خدا قبول کنه دست به قلم و شعرمم خوبه از دبیرستان شعر میگم
الانم باز میاد چشمه هایی از گذشته :blush::blush:

1 Likes

آفرين، شبيه من
من شعر كمتر مينوشتم ولي انشام عالي بود، الانم گاهي مينويسم.
الانم تو اداره بچه ها نامه هاي مهمشون را ميدند به من ويرايش كنم. آخه دست به ويراشم خوبه.
1 پا ويراستارم :wink::wink::wink:

1 Likes

ای ول به همزاد جون خودم :wink::wink::wink:

1 Likes

خیلیاش رو اگر کسی بلد نباشه جالب نیست، توی این کلمات فقط دوتاش رو شک داشتم من

1 Likes

:kissing_heart::kissing_heart::kissing_heart::kissing_heart:

1 Likes
مسئولیت محتوای ارسال شده بر عهده شخص منتشر کننده است و مامی‌گپ هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب ارسالی کاربران ندارد.